تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

مكانيك سيالات عشق


تذكر: اين مطلب هيچ ربطي به نظريات پ.غ نداشته و تنها باب جديد در ارائه نظرياتمان از مجاري جديد است.

تذكر 2: درج مطالب اين مطلب با ذكر ماخذ آزاد است.

برعكس عنوان مبتذل مطلب، اين نوشته تاثير شگرفي در فلسفه عشق خواهد داشت چنانكه بعد از نظريات افلاطون پيرامون عشق مهمترين مطلب ارائه شده در اين زمينه خواهد بود. مسلما با گذشت دو هزاره از نظريات افلاطون پيرامون عشق اين نظريات نياز به وا كاوي و مدرنيزاسيون دارند كه اين كار در اين مطلب توسط مكانيك سيالات انجام گرفته.

پرسش: چرا در ترميم نظريات پيرامون عشق نيازمند علوم نظري هستيم؟

پاسخ: اول رجوع شود به مطلب چرنديات پست مدرنيسم كه در مورد استفاده از علوم نظري پيرامون مسايل فلسفي در مقام اثبات اين نظريات است. حال كه ما عرصه را در زمينه ي اين اختلاط ها باز ديديم تصميم گرفتيم در اين زمينه از مابقي پيشي بگيريم. در ثاني مولف ( يعني من) به نا كارآمدي ادبيات امروز در تحت تاثير قرار دادن اذهان تصويري بشر امروز ايمان دارم. لذا دست به دامان علوم نظري و مهندسي شده ام.

از آنجايي كه بخش سوم يا همان آخر از همه مهمتر است ما آنرا اول مياوريم.

بخش سوم يا اول قلب نظريه:

يك رابطه عشقي عبارتند از استخري كه طرفين رابطه در آن غوطه ورند. ( اصطلاح غوطه وري به معناي ارشميدسي كه عبارتند از فرار گرفتن جسمي با چگالي كمتر از آب و قرار گرفتن آن در حالت تعدال پايا يا نا پاياست) در عمق آب يا همان رابطه ، سوراخي وجود دارد ( اشاره به نظريه فرويد پيرامون تاثير اورژن در روابط عاطفي در سنين پس از بلوغ) كه به تدريج شروع به اضمحلال رابطه مي نمايد. كه در اكثر روابط همان ميل جنسي است. تاثير اين سوراخ در ابتداي رابطه مشخص و معلوم نيست (اشاره به داستان اديپ قبل از آگاه شدن به ماهيت همسر و پدرش) اما هرچقدر زمان مي گذرد و عمق رابطه كاهش مي يابد، مشخص مي گردد كه تمامي آب در حال چرخيدن حول محور، و فرو رفتن در اين سوراخ بوده، تا در نهايت كل رابطه از اين مجرا خارج گردد. البته اين سوراخ صرفا ميل جنسي نيست اما به طور عمده يكي از نشتي هاي اصلي رابطه است. ( عقده اديپ نيز مي توان نقش اين نشتي را بازي كند.)


پرسش: چگونه مي توان عمر يك رابطه را افزايش داد؟

پاسخ: با افزايش عرض و طول و كاهش عمق رابطه. بنا بر رابطه برنولي با كاهش عمق سرعت خروجي كاهش ميابد. لذا رابطه را حد المقدور گسترده و كم عمق سازيد.

 

مقدمات و پيش نياز هاي ورود به بحث:

(در صورتيكه متوجه اين اصول نشديد چيزي را از دست نخواهيد داد)

1-   قانون پاسكال: بيان كننده ي رابطه فشار و عمق سيال در سيالات استاتيك ( به جاي استاتيك مي توان گفت ساكن اما ما به عمد نگفتيم كه كلاس كار پايين نيايد) است.

2-     معادله پيوستگي: كه بيان كننده تغييرات حجم يك سيال در واحد زمان نسبت به دبي سيال ورودي( خروجي) است.

3-   معادله برنولي كه بيانگر فشار، سرعت و ارتفاع سيال در يك سيال غير ويسكوز( بدون اصطكاك) و غير چرخشي است. كه در اين صورت مي توان از اين معادله در خطوط غير جرياني هم استفاده كرد.

4-     قانون ارشميدس كه پيراومن فشار سيال بر اجسام شناور و غوطه ور است.

بخش اول مدلسازي فلسفي و رياضي فضا به بيان بسيار ساده:

در اين بحث يك رابطه ي عشقي معادل مي گردد با يك استخر. طرفين رابطه نيز بر عكس نظريات قبلي كاملا در آب شناور بوده و هيچگونه احاطه ايبر رابطه ندارند. و تنها يك ناظر بيروني كه در حال شناوري نيست توانايي تجزيه و تحليل و قضاوت كاملا صحيح است.( توجه شود از كاملا صحيح استفاده شد.)

مسلما اين استخر داراي سه بعد ارتفاع، عرض و پهنا بوده و حجم رابطه از ضرب اين سه بعد در هم به دست مي آيد.

بخش دوم معادل سازي جز به جز:

در اين بخش كليه كميات مربوط بهيك استخر آب به يك رابط جنسي به طور نظير به نظير مربوط مي شود.

1. طول: طول رابطه عبارتند از سن مرد بخش بر 10. كه البته در ضرايب مختلفي ضرب و تقسيم مي گردد. اين ضرايب عبارتند از تحصيلات مرد. كه براي داشتن مدراك كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكترا اين ضريب بزرگتر از يك و براي مدارك پايين تر اين ضريب كوچكتر از يك است.

اين فرمول براي افراد زير ديپلم دقت كافي را به دست نياورده است.

مثال:

پرسش: سوژه مورد نظر 25 سال سن دارد در صورتيكه مدرك تحصيلي وي دكترا باشد طول رابطه را پيدا كنيد.

پاسخ:مسلما شخصي كه در 25 سالگي دكترا گرفته ابلهي بيش نيست پس سنش را به جاي 10 بر 20 تقسيم كرده و طول رابطه بدست مي آيد  1.25 متر.

عرض: سن زن در رابطه بوده كه ظاهرا مدرك تحصيلي چندان در آن تاثير ندارد. اما در مورد سن ، اين كميت بسيار حساس است. چنانكه اين رابطه تنها در بازه 15 تا 35 سال امتحان شده و مي توان از تقسيم آن بر عدد 10 عرض رابطه را بدست آورد. اين كميت با افزايش سن زن كاهش ميابد.

عمق: عمق استخر يا رابطه پارامتر بسيار مهمي ات چرا كه علاوه بر تاثير مستقيم در حجم رابطه، بنا به قانون پاسكال تاثير مستقيمي بر روي فشار و سرعت خروجي آب دارد. طريقه معادل سازي آن بدين نحو است كه عمق اوليه ده بوده و به ازاي افزايش هر يك ماه از شروع رابطه يك متر از عمق آب كم مي شود. لذا حداكثر عمر يك رابطه عشقي 10 ماه است.

سوراخ كف استخر: اين سوراخ معادل نقش ميل جنسي در رابطه بوده و قطر آن معادل قطر آلت مرد ضرب در تعداد همخوابگي در روز بوده كه واحد بر حسب ميليمتر خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

گرگ به ياد بدهكاري هايش مي افتد!

سال هاست كه خودم رو هجو مي كنم و هنوز از اين كار لذت مي برم!

 ديگران را كه جاي خود دارد.

................

من اين دنيا را به رسميت نمي شناسم. با همه ي عظمتش و با تمام حقارتم!

...................

اولين كسي كه خودش را هجو كرد، خدا را لب باغچه گردن زد! شايد هم ختنه كرد!

...................

مادر به پدر گفت: نمي تواني موقع بستن نطفه بچه اينقدر كفر نگويي بچه كافر مي شود!

..................

آهاي شيطان بيا من روحم رو در بهت مي فروشم بهت! در عوض بكارت ذهنم.

..........................

كجاست اون تيغ دلاكي؟ وقتت داره تمام ميشه؟ اين دفعه ديدم داري تو آينه ادا در مياري كارت رو مي سازم!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

راه باز است

براي اينكه اين مقوله فعلي بسته شود و تمام شك و ترديد ها مرتفع گردد قسمت جالبي از كتاب " پست مدرنيسم" نوشته جميز ال پاول را در زير آورده ام.

..............................

دليل عمده ناتواني عموم از درك كتابهاي پست مدرن زبان مبهم آن است براي نمونه فرض كنيم شما در دهه 70 زندگي مي كنيد و مي خواهيد بگوييد:" نحوه برخورد مردان سفيد پوست با زنان جهان سوم در مقام موضوعات جنسي، برخوردي سطحي، كوته نظرانه، منزجر كننده و نفرت بر انگيز است."

اولين كاري كه براي ترجمه آن به زبان پست مدرن مي بايستي انجام گيرد آن است كه معنا و مفهوم جمله را از آن بگيريد. براي اين كار يكسري واژه ها و عبارات نا مشخص و گنگ و اسرار آميز پست مدرن را جايگزين واژه ها و عبارات معمولي معنا دار بسازيد. براي مثال به جاي مردان سفيد پوست از عبارت" مواضع سوژه مذكر- سفيد-بي روح نرينه سالارانه ي ناظر همه جا ( به مفهوم فوكويي آن) استفاده كنيد. زيرا در زبان پست مدرن چيزي به نام مرد ها و زنان وجود ندارد. بنابر اين عبارت زنان جهان سوم را نيز به صورت " مواضع سوژه مونث پسا استعماري" مي توان نقل كرد.در ادامه...

نحوه برخورد: بازنمايي و ارزش گذاريي سيطره جويانه

حال براي آنكه ترجمه نهايي شما به طور صحيح باشد بايد چيزي شبيه جملات زير از كار در بيايد.

"سوء ( بازنمايي) و ارزش گذاري ( زدايي) چند آوايي هاي همواره پيش از تكثير و توليده شده و وانموده هاي مضحك متمركز ( مركز زدايي شده) ساختاري و ساختار (زدايي شده) كه به گونه اي محاوره اي معضل آفرين و پيچيده شده اند، وانموده هايي مربوط به مواضع سوژه مونث  پسا استعماري غايب/ حاضر، از سوي گفتمان موضع سوژه مذكر- سفيد بي روح نرينه سالارانه ي ناظر همه جا ( به مفهوم فوكويي آن) بيش از حد شهواني شده و درخشان و پر تلالو، عبارت است از يك عمل هدفدار ثبت شده  متني مربوط به بي ژرفايي ( ضد) براندازانه از پيش پراكنده."

پ.ن.1

بنده مواضع خودم رو اعلام كردم. و فكر كنم با اعلام اين مواضع، پيمان رو از دست داديم.

پ.ن.2

چقدر نادانم من. نمي دونستم اين جمله رو مي شه دو جور خوند

به سراغ زنان مي روي تازيانه را فراموش نكن.

و

به سراغ زنان مي روي؟ تازيانه را فراموش نكن.

كه با توجه به همين علامت سوال تازيانه در دست زن هاست نه مرد ها! يعني مواظب باش به سراغ زنان مي روي تازيانه نخوري! متن آلماني اش هم نميدانم همين ابهام رو دارد يا نه؟ كسي اگر مي دونه بگه!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 3:49 قبل از ظهر  توسط شاهرخ  | 

لزوما هر متن دشواري ژرف نيست. (نقل به مضمون)

گاه پيچيده بودن مفاهيم پايه ي مورد بحث خود به خود موجب پيچيده شدن متن مي گردند و نياز به يك سري مقدمات براي درك متن ضروري به نظر مي رسد. گاه نيز مفاهيم كاملا ساده و پيش پا افتاده در پس كلمات دشوار پنهان مي شوند. كه البته تشخيص اصالت دشواري در اين متون كار چندان ساده اي نيست. اما مي توان راه كار هايي را براي تشخيص آن ارائه كرد.

اولا بايد مشخص شود كه استدلال هاي منطقي و اصلي متن، يا در اصل جانمايه ي متن چيست و اصلا اينكه موضوع مورد بررسي چيست؟ ( شايد كمي غريب باشد اما اكثر اين متون دچار اين مشكل هستند).

دوما بتوان با طي يك يا چند دوره مقدماتي در صورت نياز، در فهميدن متن گامي به پيش نهاد. بدين معنا كه زباني ساده و اوليه براي توضيح مفاهيم اوليه موجود باشد و بتوان با گذراندن اين مقدمات گام به گام پيشرفت كرد. و لزومي نباشد كه خواننده براي فهميدن نياز به يك مكاشفه و يا عمل خارق العاده اي داشته باشد.


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

چرنديات پست مدرنيسم


واسه ما مستضعفين روشنفكر لذتي براي كشف كردن وجود نداره، ما بايد امكانات ناچيزمون رو به لذت تبديل كنيم. وگرنه تبديل مي شيم به روباهي كه مي خواد دم خودش رو گاز بگيره و مردم از خنديدن بهش هم خسته شدند!

يه رفيقي رو مي شناسم كه يه زبون جديد كشف( البته ادبيات پست مدرن خيلي وقته كه در حال شكل گيريست) كرده و هر چيز پيش پا افتاده اي رو كه بهش ترجمه مي كنه از اين رو به اون رو ميشه. مردم رو با اين زبونش مي ترسونه جوري كه جرات نكنن جلوش چهار زانو بشينن. البته بيشتر كساني كه مطالبش رو مي خونن به بي سوادي خودشون اعتراف مي كنن. به اين ميگن كشف يك لذت مستضعفي كه عبارتند از به شگفتي واداشتن ساير مستضعفين والقاي حس حماقت و ناداني در آن ها حتي اگر به بهاي حماقت خودت تمام شه. يه جور شعبده بازي.

براي نمونه نقل قولي مي كنم از "لاكان" كتاب "چرنديات پست مدرنيسم" نوشته ي "آلن سوكال و ژان بريكمون"

"

اگر اجازه دهيد مي خواهم يكي از فرمول هايي را به كار برم كه هنگام نگارش يادداشت هايم به ذهنم خطور ميكند: زندگي انسان را مي توان به صورت نوعي آناليز رياضي تعريف كرد كه عدد صفر درآن گنگ است. اين فرمول فقط نوعي انگاره است، استعاره ي رياضياتي. وقتي مي گويم گنگ منظورم نه حالت عاطفي درك نشدني، بلكه دقيقا همان چيزي است كه عدد موهوم نام دارد. جذر عدد منفي يك با هيچ چيزي كه تابع شهود ما مي باشد نمي خواند ولي با اين همه بايد آن را همراه با تابع كاملش حفظ كرد.

 

در اين نقل قول لاكان اعداد گنگ را با اعداد موهوم اشتباه مي گيرد آن هم در حالي كه ادعا دارد دقيق است.

"

بد نيست من هم اينجا اضافه كنم كه عدد صفر نه تنها موهوم نيست بلكه گنگ هم نيست.

براي آشنايي بيشتر با اين دنيا مي توانيد به لينك همين وبلاگ nonsense مراجعه كنيد.

اين همه نمونه اي از اظهار عجز ها در همان وبلاگ:

-         سلام نا-معنای عزیز
هر وقت میام خیلی وا میستم اما اندازه ی بردنم خیلی نیست شاید به نوشتنت عادت نکردم یا زبانی که به کار میگیری سخته

-         هر وقت به وبلاگت سر می زنم فقط می فهمم که هنوز خیلی چیزا هست که دربارش هیچی نمیدونم.
این کار که می کنی، همین که با استفاده از اعراب چند تا کلمه رو به هم ربز می دی و ازشون یه واژه جدید می سازی، هنر خیلی نابی. چند بار سعی کردم از این کارت تقلید کنم، داشتم راه رفتن خودمو هم فراموش می کردم.
در کل هیچ وقت هیچ چیز از نوشته هات نفهمیدم.

-         میشه یکم راجع به وبت برام توضیح بدی ؟ مطالبت تو مغزم نمی گنجه !

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

دسته ي دلقك ها

تو موفق ميشي. خيلي سخت تر از اين ها رو هم پشت سر گذاشتي. بايد به بعدش فكر كنم اونوقت زود مياد رد مي شه و ميره!

از جلوي بانك رد مي شم و خودم رو تو شيشه هاش نگاه مي كنم. خنده ام مي گيره از اينكه به خودم دارم روحيه ميدم. از ديدن اين خنده توي اين شيشه هاي سياه خوشحال مي شم و چند لحظه مي ايستم وخودم رو تو شيشه ها نگاه مي كنم. نمي دونم اونهايي كه داخل بانك نشستن و دارند بيرون رو نگاه مي كنند با ديدن من چي ميگن.

..............

چطور آدم ها اينقدر خودشون رو جدي ميگيرن؟ كافيه خودت رو تو شيشه هاي اين بانك ببيني و بفهمي كه تو يه شوخي ِِ طبيعتي. سعي مي كنم قدم ها رو جوري بردارم كه سر موقع اونجا باشم. از منظر بودن متنفرم از بس از بچگي انتظار كشيدم. انتظار هر چي كه فكرش رو كني. واسه همين حالا تلافي مي كنم. قدم هام رو كه آروم مي كنم دوباره استرس مياد سراغم. دوباره شروع مي كنم با خودم حرف زدن ، بعضي كلمات رو هم بلند مي گم و گاهي هم مي خندم. حركت دست ها هم البته در جلب نظر بقيه نقش اساسي دارند. تعجب مي كنم از اينكه مردم تو خيابان اينقدر جدي هستند. توي تاكسي كنار دختر جواني ميشينم. خودش را چسبونده به شيشه از ترس اينكه پاهامون به هم بخوره. داره با موبايلش بازي ميكنه . كيفش را باز ميكنه و آينه اش را در مي آره. آينه اش كوچكيه اندازه يك قلب، شكلش هم همونه ، قرمز. لب هاش را خيس مي كنه و با انگشت به مژه هاش دست مي زنه. اصلا خنده اش نمي گيره كه هيچ كمي هم اخم مي كنه. خم مي شم كه ببينم مگر چه چيزي رو داره نگاه مي كنه؟؟ پام كه به پايش مي خورد آه مي كشه. يعني كه داره حرص مي خوره و يا از من متنفره. خودش را بيشتر مي چسبونه به شيشه. اين احساس رو در من القا مي كنه كه موجود بسيار شهوت راني شده ام كه دارم يك دوشيزه پاكدامن رو آزار مي دهم. كاشكي آينه اش رو بهم قرض مي داد. اونوقت گردنش رو مي گرفتم و دماغش رو مي چسبوندم به آينه و بهش مي گفتم چه چيز اين زندگي وادارت كرده اون حلقه طلايي رو بندازي انگشت وسطي پاي چپ ات؟ چرا وقتي قيافه دلقك ات رو تو آينه نگاه مي كني نمي خندي؟ 

............

دلقك ها هميشه غمگينند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  |