تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

متن زیر را قبل از شنیدن خبر آزادی عزیزان در بندمان نوشتم . اما مگر فرقی می کند اوضاع اکنون؟!

 

 

 

داني که چنگ و عود چه تقرير مي کنند                                  پنهان خوريد باده که تعزيز مي کنند

 

    ديگر بار لجام گسيختگان بي فرهنگ، عرصه فرهنگ را ميدان ترک تازي خود کرده اند. چنين گمان کرده اند که خود سلاله مذهبند و ديگران گمشدگاني در طريق ديانت، که هدايتشان بايد کرد به صراط مستقيم. خود را چون رسولاني مي بينند که رسالتشان آن است که ، حال به هر طريق، ما زنديقان را به سر منزل مقصود رسانند. افسوس و صد افسوس که هنگامه، هنگامه نا اهلان است و زمانه، زمانه دونان.

    آتس را به سوختبار سرود و شعر فروزان داشته اند و بر گذرگاه هاي مقدس، ناجوانمردانه و پلشت گونه فرود آمده اند.

    دين به دنيا فروشان، به ريا کارانه ترين حالتي، لباس دين بر تن کرده، جاهلان مقدس ماب را به گرد خويش آورده و آنچه را فکر پليدشان دين مي خواند - آنگونه ديني که او مي خواهد، ديني که شايسته تر آن که بت پرستي -  بر مردمان تحميل مي کنند.

    حال در اين بن بست کج و پيچ،  در اين تاريکي و خاموشي دل ها، عده اي، اندککي از آنان که هنوز گل را مي فهمند و پرواز را به خاطر سپرده اند؛ نام گل سرخ را صدا کرده اند و به نام او، حديث عشق را به آن زباني که مي دانند و مي فهمند بيان کرده اند، غافل از آنکه حاکمان قلعه تاريکي روشني را               بر نمي تابند.

    سواران سياهي بدون آنکه فهم کنند آنچه مي کنند، بي آنکه بدانند بر چه مي تازند، تاختند. به خيال خام خويش قلعه روسپيان را فتح کرده اند و خنده هاي مستانه سر دادند. سرزمين دل عاشقان را ويران کردند؛ اما ندانستند که ما از شيشه ايم، گر بشکنيم تيز تز خواهيم گشت.

 

روزگار غريبي است نازنين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

خداوندا ايران را از دروغ، خشکسالي و جنگ حفظ فرما

    سال 85 گذشت، چه دير و چه بد!  می خواهم نام اين سال را  سال بد بگذارم، هر چند نمی دانم چه سالی ، برای ما ايرانيان دست کم، خوب بوده است. آرزو می کنم سال نو باشد.

    نسل ما، نسلی که کودکيش در جنگ گذشت و در ترس از موشک و بمب و طياره و هراس رفتنِ بی بازگشتِ پدر؛ و نوجوانيش مقارن شد با آغاز سازندگی! و گرانی و چه کنم چه کنم های پدر و مادری کارمند - شايد باشند بعضی، که نفهمند من چه می گويم، معذورم دارند از ديگر گونه گفتن - و آغاز کرد جوانيش را با دوم خرداد و آزادی و اصلاحات و سيدی خندان که سرابی بود در بيابان ايران؛ نسل ما کمتر از مهتران و کهتران خود در سن، روز خوشی به خود ديده است در اين ملک، نه از کودکی مان چيزی فهميديم نه از جوانی مان می فهميم که همه در تشويش آيندهٌ خود و کشور می گذرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

آخرین خبر

شادي صدر ومحبوبه عباسقلي زاده ساعت۴ ازاد شدند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

دعا کنیم!

وثيقه‌های شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده در حالِ کارشناسی‌شدن، دوشنبه آزاد می‌شوند؟ ميدان

ميدان: وثيقه ی شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده امروز، شنبه، دريافت نشد.

در حال حاضر برای محبوبه عباسقلی‌زاده ۲۵۰ ميليون تومان و برای شادی صدر ۲۰۰ ميليون تومان وثيقه‌ی ملکی درخواست شده است.

صبح امروز چند ساعت پس از آن که وکيل اين دو نفر از نزد قاضی حداد بيرون آمد، هر دو نفر طی تماس با خانواده‌هاشان بار ديگر خبر دادند که بايد وثيقه‌ها را به دادگاه انقلاب ببريد.

خانواده‌ها بلافاصله با مراجعه به دادگاه انقلاب اسناد ملکی را ارائه کردند. اما با توجه به نبودن قاضی پرونده، امکان تخفيف و صحبت کردن با وی نبود. بنابراين قرار است مراحل مختلف کارشناسی انجام شود تا وثيقه‌ها ارزيابی و قيمت‌گذاری شود.

با توجه به تعطيل بودن يکشنبه به نظر می‌رسد در اولين فرصت از روز کاری دوشنبه ۲۸ اسفند اولين زمان برای رسيدگی به پرونده اين دو فعال جنبش زنان است تا امکان آزادی‌شان فراهم شود.

قرار است صبح روز دوشنبه خانواده‌ها پس از پرداخت مبلغ کارشناسی برای بقيه کارها اقدام کنند. قرار است کارشناس ظرف امروز و فردا نظر خود را اعلام کند، چرا که دوشنبه آخرين زمان اداری برای بررسی پرونده شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده در سال جاری است.

اين دو فعال جنبش زنان در روز ۱۳ اسفند در جلو دادگاه انقلاب بازداشت شدند و از آن زمان در زندان اوين، بند ۲۰۹ به سر می‌برند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

هنوز تصميمی برای آزادی عباسقلی زاده و صدر گرفته نشده است، ميدان

ميدان - قاضی حداد ، قاضی پرونده شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده صبح امروز به فريده غيرت وکيل اين دو فعال جنبش زنان که همچنان در بازداشت به سر می برند گفت که هنوز تصميمی برای آزادی آنها گرفته نشده است.

فريده غيرت وکيل شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده در گفتگو با خبرنگار ميدان گفت: "من صبح امروز برای درخواست تخفيف وثيقه موکلانم به دفتر آقای قاضی رفته بودم و آماده بودم که حتا پروانه وکالتم را به جای وثيقه گرو بگذارم ولی آقای قاضی گفتند که هنوز تصميمی برای موکلان من گرفته نشده است."

اين در حالی است که شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده عصر روز پنج شنبه در تماس با خانواده هايشان اظهار داشتند که در بازجويی به آنها گفته شده که ۲۰۰ ميليون تومان وثيقه آماده کنند.

صدر و عباسقلی زاده روز ۱۳ اسفند ۸۵ به همراه ۳۱ زن فعال جنبش زنان دستگير شدند. ۳۱ تن از ايشان در روز پنجم بازداشت آزاد شدند اما اين دو نفر همچنان در بازداشت به سر می برند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

مگه باید همه چی عنوان داشته باشه؟

قصه فاطي کچل

 

    يکي بود يکي نبود. توي يه شهر دور، توي يک کشورِ بزرگِ دور، يه آدمي زندگي مي کرد به اسم "فاطي کچل". اين فاطي کچل قصه ما خيلي هم آدم خوبي نبود اما چون زمونه، زمونه ريا بود فاطي کچل هم واسه خودش فکرا و آرزوهايي داشت. "فاطي کچل" کار و بار درست و حسابي نداشت، سوادي هم نداشت که بتونه واسه خودش شغلي دست و پا کنه. اين شد که عزمشُ جزم کرد که يه شوهر خوب پيدا کنه. ولي خب چون خيلي آدم بي دست و پايي بود يکي گيرش اومد از خودش بدتر.

    اما بچه ها يادتون نره که زمونه، زمونه ريا بود و وقتي اينطوري باشه آدم بدا مي تونن با هزار دوز و کلک و انجام کاراي بد، آدم خوبا رو پس بزنن و برن سر کار. سرتونُ درد نيارم، اين دو تا نشستن فکراشون ريختن رو همُ بعدِ کلي فکر کردن، فهميدن واسه آقاهه چه کاري خوبه. تو اون کشور از اين کارِ خيلي زياد بود؛ مي دونيد چي بود؟ (آخي! نمي تونيد حدس بزنيد؟ خوابتون مياد؟ الهي!) الان مي گم؛ آقاهه شد بپاي مردم! تا يه دفه کسي جرات نکنه حرف نامربوط بزنه يا کاري کنه که حاکم باشي و اعوان و انصارش خوششون نياد. اما طفلکي "فاطي کچل" سرش بي کلاه مونده بود و هيچ کاري که بدرد اون بخوره – يا شايد بهتره بگم اون بدرد اون کار بخوره – به هم نمي رسيد. تا اينکه يه روز بالاخره کله آقاهه کار افتاد و "فاطي کچل" رو آورد تو همون دم و دستگاهي که خودش کار مي کرد و واسش يه کار دست و پا کرد.(نه ديگه، اينو ديگه حدس بزنيد. نمي شه که فقط گوش کنين که، اي بابا تنبلا! خيلي خب مي گم.) "فاطي جون"، "دلاله محبت" شده بود. (چي؟ نمي دونين چيه؟! الان نمي تونم بگم. فردا صبح از مامان بپرسين بهتون ميگه، آفرين!) اين کار انگِ "فاطي کچل" بود. انگار اونو فقط واسه اينکار ساختن.

    "فاطي کچل" اولين کاري که کرد رفت و خواست ابروهاشُ که همه اش تکيده بود درست کنه؛ اما بشنويد از آرايشگرِ که اومد ابروشُ درست کنه، زد چشمش رو هم کور کرد. از اون به بعد "فاطي کچل"  هميشه خدا يک چشمشش رو از همه پنهون مي کرد.

    بچه ها يادتونِ گفتم که تو اون کشور، زمونه زمونه ريا بود؟ واسه همين کم نبودن آدمايي مثل "فاطي کچل". يه چند وقت که از کارش گذشت، يه عده مثل خودش جمع شدن دور و برش. کم کم "فاطي کچل" واسه خودش شد"حاج خانم". "فاطي کچل" بعد يه  مدت ديگه خودشم باورش شد که بعله واسه خودش کسي هست و سري تو سرا داره. اونوقت تصميم گرفت که اونايي رو که مثل اون نيستن رو هم بياره تو خط خودش. ولي بچه ها اين جور کارا سواد مي خواد، که اونم نداشت؛ تو صحبت کردن و نظر دادن کم مي آورد و از کوره در مي رفت، اون وقت با زور مي خواست حرفشُ بشونه روي کرسي!

    "حاج خانم فاطي کچلِ" ما هنوز که هنوزه داره کار خودشو مي کنه، اما نتونسته موفق بشه. بچه ها جونم! اگه يه روزي، يه جوري گذارتون افتاد به اون کشور دور، يه لطفي به من بکنين.(اخ مرسي! قربونت برم الهي! ) برين پيش "فاطي کچل" و از قول من بهش يه چيزي بگين و سريع فرار کنين! اينو بهش بگين که:

واعظان کاين جلوه بر محراب ومنزل مي کنند                                           

چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند

 

پرسشي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس                                                  

توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند

 

گوييا باور نمي دارند کار روز داوري

کاين همه قلب و دغل در کار داور مي کنند

 

يا رب اين نو دولتان را با خر خودشان نشان

کاين همه ناز از غلام ترک و استر مي کنند

 

حالا هم ديگه بريد بخوابيد، الانه که چراغارو خاموش کنم. خوب بخوابيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

مطالب قدیمی‌تر