28 مرداد ياد آور يكي ديگر از وقايع تلخ تاريخ ايران است. در اين روز بار ديگر، ما يكي از قهرمانان خود را از دست داديم. هر چند مردم ما دير زماني بود كه عادت كرده بودند به اين وضع.
شايد "ايدن" وزير امور خارجه وقت بريتانيا راست مي گويد كه: "مردم ايران هميشه خوب بوده اند و هميشه هم بايد خوب باشند." و ما مردم كه خيلي خوب هستيم و غريب نواز و مهمان دوست، هر از چندي يكي را علم مي كنيم و مي فرستيم جلو و قهرمانش مي كنيم و تكريم و ستايش و ... بعد هم مي رويم مي نشينيم در خانه هامان و منتظر كه "آقا" كاري بكند! او هم كه نمي تواند تنهايي در مقابل كوه مشكلات كه از قضا مهم ترينش مردم ايران است! بايستد. ما هماره يكي را قهرمان مي كنيم تا بعد بتوانيم قربانيش كنيم.
قائم مقام كه معرف حضور انورتان است!
"قائم مقام در مجموع ابزار انجام كارهاي مورد نظرش را نداشت. در واقع در فكر تربيت آنها بود كه دشمنانش بر وي پيروز شدند. مردم عامي نيز كه ضررشان براي او بيش از منفعتشان بود، از او حمايتي نكردند. نه سياست هاي او را مي شناختند و نه ابزار اجراي كار به دست مي دادند. در عوض به تحريك عوام فريبان براي او مسئله مي آفريدند. براي نمونه از ميرزا مهدي امام جمعه تهران نام مي برند كه مبالغي را دريافت داشته تا مردم را عليه قائم مقام بسيج كند.
مردم ايران اين ويژگي را از سال هايي كه با سياست آشنا شده اند همچنان دنبال كرده اند و هر هنگام كه منافع بيگانگان ايجاب مي كرده است به كمك عوام فريبان مشكلاتي براي قهرمانان ملي خود ايجاد كرده اند. "
سري بزنيد به منشات قائم مقام و جند تايي نامه را از او پيدا كنيد و ببينيد كه آن بيچاره "يكه و تنها و اين همه لشكر فساد و دشمني، تكليف روشن است. همه دست به دست هم دادند و به جرم گناهان غير قابل بخشايش!... او را در باغ نگارستان خبه كردند."
قائم مقام را بيگانگان نكشتند، دربار وپادشاه هم نه! مردم قبل از آنها او را كشته بودند. مسلماناني كه "...در تمام جبهه ها عقب نشيني كردند. ايرانيان در اولين حمله "درندگان مو بور" به مساجد خزيده و پناه گرفتند كه "ربنا اطمس علي اموالهم و اشدد علي قلوبهم انزل عليهم باسك و نقمتك، اللهم شتت شملهم و فرق جمعهم ..."" و اين بود مبارزه تمام عيار مردم مسلمان ايران در دوره قاجار با استعمار تزار و ملكه. همان ها باز پس ار شكست از خداشان مي خواستند كه "خدايا تو اموال آنها را نابود كن و بر آنها سخت گير. خدايا تو بر آنها ترس و عذابت را فرو ببار، ايشان را پراكنده كن و جمعيتشان را متفرق نما.." راست مي گفتند بيچاره ها كه خود نه توانش را داشتند و نه غيرتش را و نه همتش و نه شعور و دانش و فهم آن را كه دست دشمن را از مملكت كوتاه كنند، پس به خداي ناتوان خويش رو مي آوردند كه او هم اگر مي توانست كه....
نگران نباشيد آن كه بر قائم مقام رفت تنها قسمت او از اين دنياي دون نبود. ديگراني هم بودند كه سر در عشق آبادي كشور بر باد دادند. نكند شما هم فكر مي كنيد كه "ميرزا تقي خان امير كبير اتابك اعظم" را تنها با دسيسه پنهاني مهد عليا و آقا خان نوري كشتند؟!
بگذريم، كه امروز روز كودتا عليه دكتر محمد مصدق است و من در عجبم از خود كه خواستم به نقد كساني بنشينم كه تنها به تعريف و تمجيد از مصدق مي پردازند و حاضر نيستند لختي هم بينديشند به اشتباه هايي كه هم او و هم دوستان و ياران دور و نزديكش مرتكب شده اند؛ اما قلم از دست بشد و خود به وادي ديگر!
"مصدق يكي از سرشناس ترين چهره هاي قرن بيستم در ايران و جهان است كه بي ترديد نقش برجسته اي در تاريخ معاصر ايران داشته است. موافقان و مخالفان او در اين نكته هم داستانند كه او شخصيتي ميهن پرست، مخالف استعمار و دخالت بيگانگان و هواخواه آزادي و استقلال و حكومت قانون بود و مي خواست دستاوردهاي جهان امروز به شكل ممكن و واقع بينانه اي در متن فرهنگ ايران راه يابد." كه با حمايت كامل مردمي به طور كامل با شكست مواجه شد.
هر كسي به نوعي از "دكتر محمد مصدق" شناخت دارد. من شناختم از او را با خواندن كتاب هايي مانند خاطرات خود دكتر و يا كتاب هايي در مورد نهضت ملي شدن نفت و ... به دست آوردم. اما دو كتاب تاثيري ژرف در نگاهي كه به دكتر و اعمال و كارنامه اش داشتم، گذاشت. بهتر است بگويم كه آنها را كاملا باز سازي كرد.
- مصدق و مبارزه براي قدرت در ايران، نوشته : دكتر محمد علي همايون كاتوزيان، ترجمه: فرزانه طاهري، از انشارات "نشر مركز"
كتابي كه بدون نگرشي خاص و با بي طرفي تام نگاشته شده است. نويسنده بدون قضاوت و موضع گيري يك سويه و مغرضانه، تنها به بيان حوادث آن دوران و تحليل آنها پرداخته است.
- جامعه شناسي نخبه كشي در ايران، علي رضا قلي، نشر ني
اگر مي توانستم همه مردم را مجبور مي كردم كه اين كتاب را سالي يكبار بخوانند!
راستي شما فكر مي كنيد قهرمان بعدي كه قرار است بفريستمش به قربانگاه كيست؟
گل سرخ پژمرده
شقايق مرده
نيلوفر پرپر شده
باغِ سبزِ دنيایِ زيبایِ عشقِ ما،
خزان گرفته است.
خورشيد نای تابيدن ندارد
ماه به مرض آبله دچار،
روی پنهان می کند.
ستارگان گم کرده راه خود را در
در آسمانِ تاريکِ سردِ نفرت انگيزِ شبِ بی ستاره
پ.ن : به خاطر مطلب موهن گذشته از همه عذر مي خواهم.