اندیشه های مارکسیستی:
بر خلاف نظر بسیاری از دوستان که تنها مارکسیسم را از دریچه ی دید محدود کتاب های تعلیمات دینی و جنبش های نا متعارف چپ در ایران می نگرند، در سرتاسر دنیا سوسیالیسم همچنان به عنوان جنبش و نظریه ایی بسیار کار آمد در عرصه سیاست شناخته می شود.
متاسفانه به علت مقدمات فلسفی و تاریخی فراوان، عامه مردم توانایی ارتباط با اندیشه های مارکسیستی متجدد را ندارند.
تجدید نظر طلبی در مارکسیسم:
حزب کمونیست شوروی در دهه ی 1950 عنوان تجدید نظر طلبی را برای توصیف نظرات جنبش های مخالف در درون بلوک کمونیست به کار می برد. آرا تجدید نظر طلبانه به این معنا، از حدود دگم های رایج لنینیستی- استالینیستی فراتر رفته و به اتندیشه ی مارکس و از آن طریق به هگل بر می گردد. با این همه، تجدید نظر طلبان متاخر نیز همانند تجدید نظر طلبان اولیه خواهان استقرار سوسیال دموکراسی بودند.
مارشال تیتو یکی از چهره های تجدید نظر طلبی متاخر بود.
(اندیشه های مارکسیستی، دکتر حسین بشیریه)
مواضع نظری تجدید نظر طلبان و بویژه برنشتاین را می توان در سه مبحث کلی خلاصه کرد:
1- نقد نظریه بحران به عنوان جزیی از مارکسیسم ارتدکس
2- نقد اصول و مبانی اساسی مارکسیسم
3- مجادلات فلسفی میان مواضع نوکانتی تجدید نظر طلبان و مواضع اقتدار گرایانه ی ارتدکس ها
1- توضیح :در نظریه بحران مارکس عنوان می نمود که انباشت سرمایه موجب فرو پاشی آن می گردد و این امر اجتناب ناپذیر است. در حالی که برنشتاین بیان نمود که این امر تنها در مورد سرمایه های کوچک و جوان اتفاق می افتد و سرمایه داران بزرگ گرفتار آن نمی شوند.
2- توضیح: تجدید نظر طلبان دیالکتیک را جانشین مناسبی برای روش های علمی نمی دانستند و با محتومات نظریه ماتریالیسم تاریخی موافق نبودند. همچنین انقلاب طبقاتی را بدیهی و لازم نمی دانستند. برنشتاین در زمینه اقتصادی سیاسی مهمترین اندیشه نظریه مارکس یعنی نشات گرفتن ارزش از کار را نفی کرد.
طبق این نظریه، ارزش کالا معادل کار انجام شده است. اما به نظر برنشتاین ارزش مبادله ی محصول کار کارگر تنها به وسیله ی واحد های نیروی کار که برای تولید آن صرف شده تعیین نمی گردد. بلکه میزان تقاضا، سودمندی کالا، میزان پیچیدگی و مهارت در کار کارگران و عامل تکنولوژی در تعیین ارزش کالا دخیل هستند.
3- توضیح: تجدید نظر طلبان تحت تاثیر اندیشه های نوکانتی قرار گرفتند. که این اندیشه های در اصل جهت تبیین نظریات کانت با موضوعات رایج بخصوص سوسیالیسم بود.
به نظر برنشتاین (1850-1932)دمکراتیزه شدن جامعه به صورت تدریجی و تکاملی ضرورت رها سازی پرولتاریا به شیوه ی انقلابی را از بین می برد و آزادی طبقه کارگر از وضع پرولتری و رسیدن آن به وضع شهروندی را به ارمغان می آورد.
از دیدگاه تجدید نظر طلبان، سوسیال دموکراسی تدریجا جای لیبرالیسم را می گیرد. به گفته برنشتاین : (( سوسیال دموکراسی نه تنها از نظر تداوم تاریخی بلکه همچنین از حیث ویژگی های معنویش وارث مشروع لیبرالیسم به عنوان یک جنبش تاریخی بزرگ است))
پی نوشت1 :
منتقدین عزیز مارکسیسم از این پس با مطالعات بیشتری در بحث ها شرکت کنند. این مبحث سخنان احمدی نژاد نیست که بتوان به راحتی آن را نقض یا در موردش سخن گفت.
پی نوشت 2 :
از این پس به دوستان عزیزی که در وبلاگ کامنت گذاری کنند در همین جا پاسخ داده خواهد شد.
