تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

اندیشه های مارکسیستی:

بر خلاف نظر بسیاری از دوستان که تنها مارکسیسم را از دریچه ی دید محدود کتاب های تعلیمات دینی و جنبش های نا متعارف چپ در ایران می نگرند، در سرتاسر دنیا سوسیالیسم همچنان به عنوان جنبش و نظریه ایی بسیار کار آمد در عرصه سیاست شناخته می شود.

متاسفانه به علت مقدمات فلسفی و تاریخی فراوان، عامه مردم توانایی ارتباط با اندیشه های مارکسیستی متجدد را ندارند.

 

تجدید نظر طلبی در مارکسیسم:

حزب کمونیست شوروی در دهه ی 1950 عنوان تجدید نظر طلبی را برای توصیف نظرات جنبش های مخالف در درون بلوک کمونیست به کار می برد. آرا تجدید نظر طلبانه به این معنا، از حدود دگم های رایج لنینیستی- استالینیستی فراتر رفته و به اتندیشه ی مارکس و از آن طریق به هگل بر می گردد. با این همه، تجدید نظر طلبان متاخر نیز همانند تجدید نظر طلبان اولیه خواهان استقرار سوسیال دموکراسی بودند.

مارشال تیتو یکی از چهره های تجدید نظر طلبی متاخر بود.

(اندیشه های مارکسیستی، دکتر حسین بشیریه)

 

مواضع نظری تجدید نظر طلبان و بویژه برنشتاین را می توان در سه مبحث کلی خلاصه کرد:

1-   نقد نظریه بحران به عنوان جزیی از مارکسیسم ارتدکس

2-   نقد اصول و مبانی اساسی مارکسیسم

3-   مجادلات فلسفی میان مواضع نوکانتی تجدید نظر طلبان و مواضع اقتدار گرایانه ی ارتدکس ها

1- توضیح :در نظریه بحران مارکس عنوان می نمود که انباشت سرمایه موجب فرو پاشی آن می گردد و این امر اجتناب ناپذیر است. در حالی که برنشتاین بیان نمود که این امر تنها در مورد سرمایه های کوچک و جوان اتفاق می افتد و سرمایه داران بزرگ گرفتار آن نمی شوند.

2- توضیح: تجدید نظر طلبان دیالکتیک را جانشین مناسبی برای روش های علمی نمی دانستند و با محتومات نظریه ماتریالیسم تاریخی موافق نبودند. همچنین انقلاب طبقاتی را بدیهی و لازم نمی دانستند. برنشتاین  در زمینه اقتصادی سیاسی مهمترین اندیشه نظریه مارکس یعنی نشات گرفتن ارزش از کار را نفی کرد.

طبق این نظریه، ارزش کالا معادل کار انجام شده است. اما به نظر برنشتاین ارزش مبادله ی محصول کار کارگر تنها به وسیله ی واحد های نیروی کار که برای تولید آن صرف شده تعیین نمی گردد. بلکه میزان تقاضا، سودمندی کالا، میزان پیچیدگی و مهارت در کار کارگران و عامل تکنولوژی در تعیین ارزش کالا دخیل هستند.

3- توضیح: تجدید نظر طلبان تحت تاثیر اندیشه های نوکانتی قرار گرفتند. که این اندیشه های در اصل جهت تبیین نظریات کانت با موضوعات رایج بخصوص سوسیالیسم بود.

 

به نظر برنشتاین (1850-1932)دمکراتیزه شدن جامعه به صورت تدریجی و تکاملی ضرورت رها سازی پرولتاریا به شیوه ی انقلابی را از بین می برد و آزادی طبقه کارگر از وضع پرولتری و رسیدن آن به وضع شهروندی را به ارمغان می آورد.

 

از دیدگاه تجدید نظر طلبان، سوسیال دموکراسی تدریجا جای لیبرالیسم را می گیرد. به گفته برنشتاین : (( سوسیال دموکراسی نه تنها از نظر تداوم تاریخی  بلکه همچنین از حیث ویژگی های معنویش  وارث مشروع لیبرالیسم به عنوان یک جنبش تاریخی بزرگ است))

 

پی نوشت1 :

منتقدین عزیز مارکسیسم از این پس با مطالعات بیشتری در بحث ها شرکت کنند. این مبحث سخنان احمدی نژاد نیست که بتوان به راحتی آن را نقض یا در موردش سخن گفت.

 

پی نوشت 2 :

از این پس به دوستان عزیزی که در وبلاگ کامنت گذاری کنند در همین جا پاسخ داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

محمد و رهنمود هایی درباره سکس به مولا علی

 

 آگر می خواهید با همسرگرامی سکس داشته باشید، اگر کاندوم در جیب پس از یک روز کاری شتابان به سمت خانه در حرکتید که حالی بنمایید، اگر آنجای مبارکتان باد کرده و دارید از خود بی خود می شوید... کمی دست نگهدارید و نصایح مبارک زیر را بخوانید و سپس برای درمان نعوظ آلت گرامی سری هم به وبلاگ چوزموری بزنید. ما برای همه چی تو اسلام حدیث داریم، بعد یه عده آدم منافق صفت میان می گم اسلام چی گفت؟ خب همینو گفت دیگه:

 

یا علی! در اول، وسط و آخر ماه با همسر خود میامیز؛ زیرا که مسائلی همچون جذام و جنون و عقب ماندگی به سراغ فرزندت می آید.

یا علی! بعد از ظهر، از زناشویی با همسر خود بپرهیز زیرا اگر نطفه ای بسته شود، اَحول خواهد بود.

یا علی! هنگام زناشویی سخن زیاد مگو، زیرا اگر در صورت تکلم زیاد فرزندی منعقد شود، دارای لکنت خواهد بود.

یا علی! با همسر خود با توجه به زن دیگر آمیزش مکن زیرا اگر فرزندی با توجه به زنی دیگر منعقد شود، چه بسا که آن فرزند دارای روحیه ویژه باشد، مثلا اگر پسرباشد دارای گرایش دخترانه و در صورتی که دختر باشد دارای روحیات پسرانه خواهد شد.

یا علی! ایستاده با همسرت میامیز که در این صورت چه بسا بچه، بوال (کسی که رختخواب خود را خیس می کند.) شود.

یا علی در شب عید فطر آمیزش مکن که اگر نطفه ای بسته شود، آن کودک اهل شر و بزهکاری خواهد شد.

یا علی! در شب عید قربان آمیزش مکن، که بچه شش یا چهار انگشتی خواهد شد.

یا علی! در شعاع آفتاب با همسر خود میامیز که بچه در زندگی اهل فقر و تنگدستی خواهد بود.

یا علی! در پایان ماه مقاربت مکن که فرزند ظالم و یا همکار آن خواهد شد.

یا علی! شبی که درآستانه سفر قرار داری با همسرت میامیز که بچه، اهل تبذیر خواهد شد.

یا علی! در ساعات اول و آغاز شب با همسرت به زناشویی مپرداز که بچه اهل سحر و جادو و دنیا طلب خواهد شد.

(مکارم الاخلاق، باب فی آداب الزفاف و مباشرة)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

در جواب شاهرخ عزیز

     چند گاهی که بنده در یاس فلسفی فرو رفته بودم و مستغرق در خویش، شاهرخ عزیز با تلاش بی نظیرش  چراغ وبلاگ را روشن نگاهداشته و الحق که چه نیکو! مطلب آخرش اما  نه به دلم نشست و نه با منطق نه چندان پر مایه ام سازگار آمد. قبل از هر چیز باید بگویم که من فمینیست هستم. من از امضا کنندگان بیانیه کمپین بوده ام. من در دوره ای، هر چند کوتاه، با زنان فعال در حوزه حقوق زنان همکاری کرده ام.

خواستم توضیحی بدهم بر نوشته شاهرخ و جوابی بر گفته هایش. دیدم اما مجال اندک است و مطلب اگر مفصل شود از حوصله حاضران بیرون خواهد شد. پس بنا را بر آن گذاشتم که تنها -البته اکنون که درآینده نزدیک، مفصل به آن خواهم پرداخت-  تکلمه هایی بر نوشته های شاهرخ بگذارم و بس. باشد که محفلی شود برای شروع سلسله بحث هایی در این زمینه. چه در اینجا و چه هر مکان مجازی و یا حقیقی دیگر، خرمگس هایی باشیم برای مغز های یکدیگر.

 

 

"شیطونه می گه پاشنه دهن رو بکشم و خشتک این جوجه لیبرال ها رو با این اقدامات لوس و سانتی مانتالشون بادبان کنم."

 

    جناب شاهرخ گویا فراموششان شده است که رفقای کمونیست و مترقی شان چقدر ماتحت مبارک را پاره کردند که شاید این اقدامات به قول ایشان "لوس و سانتی مانتال" را به نام نامی خویش مصادره به مطلوب کنند. با نشان دادن هر چیز قرمز رنگی در عکس های مرتبط با فعالیت های زنان در عکس ها و فیلم ها افاضات می فرمودند که "بعله، این حرکات و جنبش های مترقی بی شک منشا گرفته از دل مفاهیم چپ و سوسیالیسم است! "  یالعجب! شادی صدر و شیرین عبادی و... پشم، صد البته که  مرحوم حکمت از درون گور این  مبارزات را رهبری می نمایند. شاهرخ جان همین به قول تو "جوجه لیبرال ها" -که من نمی دانم چند بار باید به تو و سایر چپ های  هم میهن متذکر شوم که دوران فحش بودن "لیبرال" گذشته است- آنقدر همت داشته اند که از جای خود برخیزند و خود را با بهانه کردن بی ثمر بودن تلاش ها و تمامیت خواه بودن حکومت و ... از قید مسئولیت رها نسازند.

 

"من نمی دونم چرا اقدامات روشنفکر نمایی که به مملکت ما وارد می شه سریع اون ظاهر روشنفکریش رو هم از دست می ده و سریع تبدیل می شه به یه کالا یا سرگرمی مسخره."

 

    در این مورد هم اگر به راستی به دنبال جواب دقیق و کاملی هستی چه بهتر که غور کنی در تاریخ نهضت های چپ ایران و سوسیالیسم ایرانی و عملکرد حزب توده و مارکسیست ها و احزاب کارگری و ....

 

"من هم که رفقای خودم رو می شناختم ( این ها هم مثل علی شیرازی بزرگترین دغدغه اشون لیگ برتر فوتبال ایران بود.) به گوشه ای کشوندم و گفتم فمینیست لیس نباشید ( این واژه ساخت یکی از بچه هاست و به معنی پسری است که به جای اینکه اصل کار رو بلیسه، مدافع حقوق اصل کار رو می لیسه. یعنی دختر های فمینیست تور می کنه.) و فورا در یک موبایل یک پارتی خوابگاه دخترها رو بهشون نشون دادم و گفتم شما می خواید از حقوق این ها دفاع کنید؟ و اون ها هم همگی گفتن نه! منم گفتم شما جوجه آنارشیست های خودم هستید."

 

    الحق که این استدلال دقیق و بی نقص تنها از ذهن فعال یک چپ اصیل بر می آد! جدا چطور تونستی با نشان دادن فیلم یک، به قول تو پارتی خوابگاه دخترانه، به جوجه های خودت بیاموزی که بیانیه را امضا نکنند؟!

مانده ام حیران!  جدا از آن، اساسا چه ارتباطی بین این مدرک مهم و افشاگرانه تو با اهداف ،باز به قول تو  بی نمک، زنان فعال وجود دارد؟  هر چند از کسی که هنوز فرا نگرفته است به زنان نگاه انسانی داشته باشد و می خواهد همه آنها را تور کند! بیش از این انتظاری نیست. توهین به خودم را ندید می گیرم که از دوست هر چه رسد نیکوست.

 

"اصولا این قضایا ( زنان و ...) نیاز به اقدامات رادیکال و دستیابی به قدرت سیاسی داره. پس بی خود با این اقدامات نمادین لوسش نکنید."

 

    این اصول را از کجا کشف فرموده اید؟ لطفا با ما هم در میان بگذارید تا ما توده های جاهل اینقدر لوس بازی در نیاوریم. نمی دانستم که حرکات مدنی و دموکراتیک را تازگی ها لوس بازی می گویند! کاش دست کم برای اثبات مدعای خویش نمونه ای هم می آوردید، نمی دانم یکی از همان ژانگولر بازی هایی که به زغم شما زنان فعال انجام می دهند و قضیه! را به گند می کشند. راستی چگونه میان رادیکالسم و دستیابی به قدرت توانستی به تجمیع دست پیدا کنی؟!  صرف هتاکی آدم را به یاد روزنامه های رژیم  و نوشته های لنین و سخنرانی های استالین می اندازد. شاهرخ! چه گوارا دیگر قهرمان جوانان جهان نیست.

 

"من یه دوست دختر داشتم هر چقدر خواستم فمینیستش کنم نشد آدرس بدید بیارم کارگاهتون. البته از گارانتی خارجش کردم."

    

    انصاف بده که آن بیچاره حق داشته که چیزی نشده! شاید هم برای او باز همان فیلم کذا را گذاشته ای و او هم به طور حتم با دیدن آن فیلم باید به خاله شلختگی خویش معترف شده باشد! درست است که گفته اند  "ادب از بی ادبان بیاموز" اما همیشه هم نمی شود از کسی چیزی را آموخت که خود فرد دانش آنرا ندارد.

 

"چرا به دین توی بیانیه تون حمله نکردین؟ ترسیدین تابو رو بشکنین؟ به خاطر ترس حقیقت رو زیر سوال نبرید. مشکل ما فرهنگ ایرانی اسلامی هست اینو  گفتید؟"

 

    چرا باید اینکار را می کردند؟ چه لزومی  داره همه، همیشه، همه چیز رو بگن؟ کمی تعقل انسان را وادار می کنه که تلاش کند بین هزینه ای که هر عمل و سخنی برای او در پی دارد و نتیجه ای که ممکن است از آن حاصل شود تعادل و تناسب ایجاد کند و از هر نوع حماقت و کله خر بازی اجتناب کند. شاهرخ عزیز! بودن  به از نبود شدن. خود جنابت آیا حاضر هستی بلند شوی و بروی دفتر رئیس جمهور و احمدی نژاد رو انگشت کنی؟ یا یک لگد بکشی زیر کونش؟ بدیهی است که نه، مگه اینکه کس خلیت خیلی شدید زده باشه بالا و دیگه حوصله زندگی کردن نداشته باشی. جدای از آن، چرا گمان می کنی که همه باید بی چون و چرا مانند شما فکر کنند و هر جور شما اراده کنید عمل نمایند؟ مگر همه جوجه های تو هستند؟

 راستی یادم نرود که اشاره ای بکنم به کارنامه درخشان فعالان چپ ایران در زمینه مبارزه با فرهنگ ایرانی اسلامی که یکی شان اربعین نذر داشت ،یحتمل برای سلامتی عمو یوسف!، و دیگری علی را می کرد اولین حاکم سوسیالیست و حسین می شد انقلابی بزرگ توده خاور میانه. باز هم بگویم؟

 

"با این سیستم حکومتی فعلی کمپین تعطیه."

 

    خب خدا را شکر که این سریال های ماه مبارک اثر خودش را گذاشت و بچه ما از آینده هم خبر می ده! پسر جان! اون پیشواتون با اون همه علم و دانش و گنده گوزی که داشت با پیش بینی پایان تاریخش رید؛ دست کم تو عبرت بگیر و بدون دلیل و منطق آینده را تبیین نکن – یا یه همچین چیزی، نمی دونستم چه فعلی به کار ببرم!

 

"این چه تمرین دموکراسی کردنی هست که ما حرف صاحب زور رو می شنویم ولی تا بخوایم حرف بزنیم با مشت می زنن تو دهنمون؟"

 

این تمرین انسان بودنه. این شیوه ای است که گاندی بزرگ به همه ما آموخت و ماندلا و لوتر کینگ و ... به ما یاد دادند که این نوع مبارزه مختص یک مرد و یک کشور و یک ملت و یک نژاد خاص نیست؛ از آن همه مردمان است. رفیق عزیز خیلی وقته که دوره کوکتل مولوتوف وAK47   گذشته. فلک را طرحی نو در افتاده.

پی نوشت 1 : لازم به اشاره نیست که نوشته من به هیچ عنوان به منزله موافقت و همراهی من با تمام اهداف و روش های کمپین یک ملیون امضا نیست، اما اشاره کردم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

امضای این زنان و ضعیفه ها و خاله شلخته ها و عمه قزی ها رو چه کردید؟

شیطونه می گه پاشنه دهن رو بکشم و خشتک این جوجه لیبرال ها رو با این اقدامات لوس و سانتی مانتالشون بادبان کنم. من نمی دونم چرا اقدامات روشنفکر نمایی که به مملکت ما وارد می شه سریع اون ظاهر روشنفکریش رو هم از دست می ده و سریع تبدیل می شه به یه کالا یا سرگرمی مسخره.

بهمن ماه بود که یکی از این رفقای ما کاغذی رو به دست رفقای ما داد ( چون می دونست من امضاش نمی کنم به من نداد.) که در اون چند تا بند خیلی بی نمک در مورد حقوق زنان نوشته بود و از مردم همیشه در صحنه خواسته بود پاش رو امضا کنند اسمش رو هم گذاشته بود کمپین یک میلیون امضا.

من هم که رفقای خودم رو می شناختم ( این ها هم مثل علی شیرازی بزرگترین دغدغه اشون لیگ برتر فوتبال ایران بود.) به گوشه ای کشوندم و گفتم فمینیست لیس نباشید ( این واژه ساخت یکی از بچه هاست و به معنی پسری است که به جای اینکه اصل کار رو بلیسه، مدافع حقوق اصل کار رو می لیسه. یعنی دختر ها فمینیست تور می کنه.) و فورا در یک موبایل یک پارتی خوابگاه دخترها رو بهشون نشون دادم و گفتم شما می خواید از حقوق این ها دفاع کنید؟ و اون ها هم همگی گفتن نه! منم گفتم شما جوجه آنارشیست های خودم هستید.

اصولا این قضایا ( زنان و ...) نیاز به اقدامات رادیکال و دستیابی به قدرت سیاسی داره. پس بی خود با این اقدامات نمادین لوسش نکنید.

حالا گیریم قضیه رو به گند کشیدین چرا یک همچین بیانیه احمقانه ای دادین؟

این کارگاه های فمینیست سازی تون چی از خودش خارج می کنه؟  ( من یه دوست دختر داشتم هر چقدر خواستم فمینیستش کنم نشد آدرس بدید بیارم کارگاهتون. البته از گارانتی خارجش کردم.)

چرا به دین توی بیانیه اتون حمله نکردین؟ ترسیدین تابو رو بشکنین؟

به خاطر ترس حقیقت رو زیر سوال نبرید. مشکل ما فرهنگ ایرانی اسلامی هست اینو  گفتید؟؟؟  

نتیجه گیری اخلاقی:

این چه تمرین دموکراسی کردنی هست که ما حرف صاحب زور رو می شنویم ولی تا بخوایم حرف بزنیم با مشت می زنن تو دهنمون؟ با این سیستم حکومتی فعلی کمپین تعطیه. تنها کاری که می تونید بکنید اینه که هر سال واسه اش جشن تولد بگیرید.

 

پی نوشت1:

محسن نامجو می گفت: جواد یساری و عباس قادری خودشون هستند.( مسخ نشدند.) مشکل این دخترهای گروه آرینه که نماد شهرک غرب هستند و میان "علی علی" می کنن! آره عزیز شتر سواری دولا دولا نمیشه. فمینیست مسلمان روزه دار نداریم. همون جوری که فمینیست عروسک باربی نباید داشته باشیم.

 

پی نوشت 2:

مقتدای لیبرال ها میگه : هنوز تنها منطق منطق زور هست! ( با همه بی خایه گی اش حرف پر مایه ای زده البته حتما اونموقع زور دست خودش بود.)

 

پی نوشت 3:

اگه کسی لینک واسه downloud موسیقی گروه کیوسک داره بده که بد جور تو خماریش موندم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

به کسانی که این متن را بخوانند و نظر بدهند به قید قرعه جایزه داده خواهد شد.

صاحب وبلاگ شکایت نموده که بنده وبلاگ اجتماعی ادبی ایشان رو به وبلاگ سکسی تبدیل کرده ام. لذا جهت برائت خویش در چشم سفید مقام معظم علی شیرازی و خوانندگان وبلاگ تصمیم گرفتم که این بار یک خاطره بسیار ((های کلاس)) از خود خارج کنم که با روی دیگر سکه ( که من باشم) آشنا شوید. 

روزنامه دولتی ایران گه زد.

 یک مقاله بامزه همراه با یک سری کاریکاتور چاپ نمود که در آن ترک ها به سوسک تشبیه شده بودند.( آن هم سوسک دستشویی)

با توجه به ضریب گیرایش بالای ترک ها ( علاوه بر جمهوری اسلامی ترک های نازنین هم دشمن مان خواهند شد.) یک هفته بعد متوجه این مهم شدند و آذربایجان یک پارچه آتش شد. شهرهای مراغه و بناب و ارومیه و ... همه وهمه عرصه درگیری بود. یکی از دوستان خبر داد که کلاشینکف با سه تا خشاب و یک نارنجک اشانتیون ده هزار تومان. ( نقل به مضمون.) اهالی شهر تبریز سریعا خواستار اعدام نویسنده کاریکاتوریست  سر دبیرمدیر مسئول و آبدار چی نشریه ایران شدند.

دانشگاه ما هم که تازه داشت یک تشکل پان ترکی راه می انداخت سریعا دست به کار شد و اعلامیه زد بر در دیوار که فلان روز بیایید تجمع کنیم و ...

تجمع

متاسفانه ساعت تجمع ساعت 11 صبح بود و من خواب بودم و بعد ها از طریق عکس با محیط آشنا شدم. خلاصه کلی فحش به فارس ها دادند و نزدیک بود دعوایی هم راه بیفته! همشهری خائن ما هم یک پلاکارت در دست داشت که ما به عنوان ترک هایی قشقایی (نوع کمیابی از سوسک) همه جوره هستیم.

و اما من...

خون در رگ هایی آریایی ما جوشید اما سریعا خود را مهار کردم. بر خود نهیب زدم که ای ابر مرد ( خود شیفتگی در درجه نهایت) تو یک چپ انقلابی هستی خویشتن را بدار. بایستی مقاله ای در مورد انترناسیونالیسم از خود ول می کردم.

همان دم اعضای کابینه و نشریه وزینی را که خود صاحب امتیاز آن بودم و در آن پی گیر مهمترین مطالبات دانشجویی ( کیفیت قرمه سبزی روز سه شنبه) بودم، رو فرا خوندم. قلم خشمگینم رو از قفس رها کردم و بکارت کاغذ سفید را دریدم. ( عجب ادبیاتی دارم خرج می کنم خواهشا ازم تعریف کنید.) طبق معمول از ب بسم الله تا تای تمت رو خودم نوشتم و نشریه 8 صفحه فوق العاده رو به زیر چاپ بردم.

اگر چه کل نشریه به قلم خودم بود، بنا بخواست مدیر مسئول مطلب حساسی رو که در مورد آذربایجان نوشته بودم به اسم خودم چاپ کردم.

دو روز گذشت ( باید به ترک ها جهت درک مطلب وقت می دادم)

پخش شدن نشریه همان و ریختن نفت در آتش آشوب همان.

انجمن پان ترکی پیغام فرستاد که مقاله تان مشکل دارد. ( نمی دانم چرا یک بسیجی دو آتشه رو مسئول انجمنشون کرده بودن؟). و وااقعا هم یک مشکل نگارش افتضاح داشت که ما به خاطر آن عذر خواهی کردیم اما ترک ها می خواستن فارس ها رو از آذربایجان بیرون کنند. خلاصه کار بد بیخ پیدا کرده بود.

رئیس حراست تماس گرفت و گفت: چرا چوب داخل لانه زنبور می کنی؟ خودت قضیه رو جمعش کن.

یکی از دختر های همکلاسیم با دیدن من به زمین توف انداخت. ( غرب وحشی)

حدود 60 تا 70 ترک 12 سیلندر( به قراری 720 تا 840 سیلندر) در یک کلاس جمع شده بودند و از مدیر مسئول خواستند که جهت جوابگویی حاضر شود.

مدیر مسول هم 150 سانتی متر بیشتر قد نداشت (و از آنجایی که چند تا لر هم اخیرا به علت پر رویی از جانب ترک ها چکی دریافت کرده بودند.) بر جان پسرک ترسیدم و نذاشتم بره به جلسه.

من هم در دفتر شورا نشسته بودم و سعی می کردم جلوی همکارانم که یکی هم دختر بود شلوارم رو زرد نکنم. در همین حال دو تا دختر نفس نفس زنان وارد دفتر شدند و گفتند که ما در جلسه ترک ها بودیم اما چون ترکی بلد نبودیم نفهمیدیم چی گفتن. ( احسنت بر این شجاعت و هیهات بر این ذکاوت.)

در جلسه نویسنده مقاله ( من خر) تهدید شدم که با چاقو مورد ضرب و شتم قرار خواهم گرفت. و شکایت نامه با امضای 300 نفر تقدیم دانشگاه کردند. و اعلام کردند که از آنجایی که بنده از قبل حکم کمیته دارم اخراج خواهم شوم. ( زهی خیال باطل)

معاونت دانشجویی ( دشمن خونی بنده) مرا از این خطر آگاه کرد.

خطرناک ترین ترک حسین نام داشت که خوشبختانه هم اتاقی و رفیق درجه یکم بود. لذا زیاد نگران شهادت نبودم و فقط یک ماه جرات نکردم از دانشگاه خارج شوم.

فتنه آذربایجان فروکش کرد و کسی به ما نگفت خرت به چند؟ بر و بچ ترک دانشگاه برادروار ( متاسفانه خواهران از به آغوش کشیدن من امتناع کردند.) مرا در آغوش گرفتند و همه چیز فراموش شد. ( چراش رو نمیدونم. شاید واسه اینکه خیلی آدم جذابی هستم.)

ترک ها دیگر ما فارس ها رو دوست ندارند چون بهشان می خندیم. چون بهشان میگیم خر. چون زبانشون رو مسخره می کنیم. به نظرتون باید ما رو دوست داشته باشن؟

نتیجه گیری اخلاقی:

1- خیلی از اوقات بهتره خفه شی.

2- آرمان های حزبی ما برایمان مهم است. ( دشمن بداند)

 

پی نوشت:

من اهل خا.. مالی نیستم ولی دو تا از بهترین رفقام ترک هستن و یه تار موشون رو به صد تا فارس و بچه پایتخت نمیدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط شاهرخ  | 

با غم بحر خزر من چه کنم؟ (اندر ستایش مرز پر گهر)

و این منم سربازی در آستانه ی فصلی سرد!

دفترچه ی اعزام به خدمت مقدس سربازی یا خدمت زیر پرچم پست شد. مردان فامیل پس از شنیدن این مهم اندکی اخم می کنند و چهره شان  را به گونه ای در هم می پیچند که انگار دارند خاطرات آن دوران را لود می کنند. تا دهنت را مورد عنایت قرار دهند.

هیچ کدام توالت نشسته و در برجک نگهبانی نداده اند. آن هایی هم که راننده امام جمعه یا سرهنگی بوده اند ترتیب زن طرف را داده اند.

خاله شلخته های فامیل سریع خر کیف می شن و می گن تا خدمت نری مرد نمی شی. چند بار خواستم بهشان نشان بدهم همین الان هم مرد هستم ولی ترسیدم. ( شاید این نشان می ده هنوز مرد نشدم.) ولی خیلی دلم می خواد مثلا اون نو عروس تازه فامیل رو که هم سن من هم هست با من می فرستادن سربازی تا با لبخند بهم نگه " سربازی آدم ها رو پخته می کنه! " آخ که چی حالی می داد که جناب سروان با اردنگی می زد به ما تحت اش.

به هر حال ....

یه واکسن مننژیت (و یکی دیگه که نمی دونم چی بود.) 5 روز از من وقت گرفت. سوزن بان عزیز که از خطه ی خونگرم خوزستان بود چون پولی جهت این کار از مشتری دریافت نمی کرد 5 روز من و یک مشت سرباز دیگه را سر دواند. اداره پست دفترچه تمام کرده بود"برو بعدا بیا " جناب سوزنبان دو تا واکسن مننژیِت به من زد ( هیچ بعید نیست مننژیت بگیرم) و وقتی خواست سومی را بزند با التماس از وی خواستم بی خیال شود. لذا اون واکسن دیگه رو که نمی دونم مربوط به چی بود هم نزد.

دفاع از مام میهن!

ای زرشک..

در تاریخ خوندیم که قبل از اسلام ما اصلا اینجور نبودیم ( با اون توصیفات اصلا ایرانی نبودیم) کشورمون هم شکل گربه نبود بلکه اندازه ی یک نره خر بود. شاهان فاسد بودند. قاجار ها مملکت را تیکه پاره کردند، گرجستان و آذربایجان را بگا دادند.( در طول تاریخ این دو قوم بد بخت فقط فاحشه و غلام بچه واسه شاهان ایرانی تولید کردند.)  آخوند ها متجدد بودند. مشروطه می خواستند. نفت ملی می کردن. شاه خیانت می کرد حق رای به زنان می داد. امام مخالفت می کرد بعد خودش انقلاب می کرد حق رای به زنان می داد. ( دلیل امام رو در کتب درسی نوشته بودند، ولی نه امام نه من و نه معلم تاریخ نفهمیدم منظورش چی بوده!)

نمی گذارم حتی یک وجب از این خاک بگا رود.

میگن رضا شاه با خودش یه گونی کود از ایران برده بوده هر وقت دلش واسه وطن تنگ می شده سر می کرده توی گونی کود! ( البته استاد صادق هدایت معتقد بود که محتویات گونی را در یک سفره پهن می کرده و خودش وسط سفره خر غلط می زده.)

یک میلیون ششصد و چهل و هشت هزار کیلومتر مربع زمین. که نود درصد اون لم یزرع و بیابون هست. خب بزار یه چند وجب بگا بره ولی اینقدر سرباز نمیرن!

و مصیبتا که دریای مازندران رو از دستمون در آوردن!

یکی بگه اون وقتی که پنجاه درصد خزر دستتون بود چه غلطی کردین؟ چند تا کشتی به آب انداختین چند تا زیر دریایی داشتین. چون قطره نفت از توش در اومد.

بیخود کولی بازی در نیارید. این همه نفت تو جنوب داریم با اون یه ذره تو شمال اوضاع بهتر نمیشه! بذار اون آذربایجان و ترکمنستان که از ما گرسنه تر هستند به یه نوایی برسند.

تا وقتی این مملکت نفت داره اوضاع همینه!

یه مزرعه رو فرض کنید که یه مشت بدبخت توش جون می کنند و به زور روزی خودشون رو از توش در میارن کی حاضره این مزرعه رو مدیریت کنه م یه چسه بیشتر پول در بیاره؟ مسملا سر ریاست این مزرعه درگیری پیش نمیاد.

حالا یه معدن طلا رو فرض کنید که هر چی بخوای از توش پول در بیاد. مگه کسی که رییس معدن شد دیگه حاضر میشه بی خیال ریاست بشه!

( قیاس لوس و افتضاحی بود ولی حال ندارم روی یه مثال دیگه فکر کنم.)

 

نتیجه گیری های اخلاقی:

- اگر شما دارای دو کروموزوم ایکس دارید درباره ی اینکه سربازی جای خوبی واسه مردها هست سخنرانی نکنید.

- به قول علی شیرازی که از اوریانا فالاچی نقول قول می کرد: جون آدم ها در موقع صلح ارزش داره و نه جنگ. و من ته اون اضافه می کنم که : جون سرباز هیچ وقت اهمیت نداره!

- این وطن پرستی فقط باید بره تو ... ما. اگه هرجای دنیا بگیم ایرانی هستیم یا به ریشمون می خندند یا می گن تروریست. اونوقت باید دو سال از عمرمون رو دستی دستی بالاش بدیم.

- دعا کنید دریای خزر از دستمون در بیاد وگرنه اگه باز هم نفت داشته باشیم. جمهوری اسلامی دست از سر ما بر نمی داره!


پی نوشت به قلم انور جناب "علی شیرازی" :

آقایون و خانوما! به قادر متعال سوگند این وبلاگ مال من هم هست! این شاهرخ با یک انقلاب بلشویکی اینجا رو از من گرفته و یک دیکتاتوری پلو! تاریا ایجاد کرده که هیچ جایی برای من لیبرال انسان دوست نذاشته. نمی ذاره من هیچ کاری توش - منظورم تو وبلاگه - انجام بدم!  پلیز هلپ می! ما نیاز شدیدی به یک انقلاب رنگین داریم. من بزودی سلسله مطالبی در راستای افشا گری این عنصر زبون در وبلاگ ارائه خواهم داد و با او به مبارزه مدنی دست خواهم زد و بزودی او را ساقط خواهم کرد! هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستم. 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

مطالب قدیمی‌تر