اصلا می خوام دنیا نباشه. این وبلاگ تنها جایی هست که من و علی شیرازی می تونیم در حال حاضر با هم تماس بگیریم.
این نامه به گونه ایی وصیت نامه ی من قبل از رفتن به سربازی هست.
علی جان مدت هاست که از تو بی خبرم. اوضاع روحیم چندان بد نیست. خیلی کم سیگار می کشم و کف دستی هم خیلی کم می زنم. به ماده خر ها هم زیاد فکر نمی کنم. به پول علاقه زیادی پیدا کردم و آن را یگانه راه خوشبختی می دانم. به این نتیجه قطعی رسیدم که ازدواج کردن حتی رویا های آدم را هم از او می گیرد چه برسد به آزادی هایش. در این لحظه حاضرم اعلام کنم که تا دم مرگ هم درست مثل آخرین لحظه ای که همدیگر را دیدیم فکر خواهم کرد. می دانم که حرف های زیادی برای گفتن داری اما همدیگر را لااقل تا سه ماه دیگر نخواهیم دید. اما به تو قول می دهم که با کوله باری از خاطرات دوران خدمت نزد تو برگردم تا در مقابل ات کم نیاورم. استعداد ک.. شعر گوی ایم به شدت کم شده و علت اصلی آن دوری از رفقای هم سن و سال و هم نشینی با پیرمردان است.
امیدوارم دوران پرمشقت آموزشی هر چه زودتر تمام شود و من و تو در یک پادگان در شهر خودمان مشغول به خدمت مقدس سربازی در زیر پرچم همیشه افراشته ی این خاک سرفراز شویم. کله کچل ات را از راه دور مورد عنایت قرار می دهم.
از آنجایی که اموالی در این دنیا ندارم. وصیت نامه ام خالی از امور مادیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط شاهرخ
|
اول: سلام!!
دوم: من الان در حال خوردن آش هستم!
سوم: برای اولین بار یکی از کس خل بازی های ایت الله کوتوله به نفع من تموم شد و یه
مرخصی دو روزه به ما دادن تا چند روزی از رژه رفتن زیر پرچم کثیف جمهوری اسلامی
راحت باشیم.عجالتا ما در شهر شما ها در حال ولگردی بوده و با کله کچل و قیافه نکره درحال
آزار رسانی به بانوان محترم به شیوه معهود سربازها می باشیم! سربازی بد هم نیست دست کم
ادم را از فکر کردن دور می کند و از انسان بودن و از هر چیز دیگر...
چهارم: روز دوم دهن آخوند عقیدتی رو گا ئیدم و به گه خوری انداختمش. ان شاء الله تا آخر
دوره کاری می کنم که حاج آقا خواهر و مادر دین و ایمان رو یکی کنه!
پنج: امروز که اومدم و وبلاگ همتون رو خوندم، نشستم و یه دل سیر گریه کردم.خیلی آدمای
بی شعوری هستین. فکر دل ما رو نمی کنین.
شش: صد تا فرم تا حالا پر کردم که سخت ترین بخشش واسه من نوشتن "دین" و "مذهب" بود
هفت:سه - چهار نفر رو پیدا کردم که سرشون به تنشون می ارزه و می شه باهاشون حرف زد
و گوش کرد. این واسم خیلی خوبه.
هشت : کشیدن سیگار تو توالت بعد از خاموشی در حال ریدن - برای اختلاط بو! - یکی از
شیرین ترین کارهای من در این جند روز بوده است.
نه: از هیچ جا خبر ندارم.
ده: شماها چطورین؟ نامردا!!
یازده: فعلا.
دوارده: بی نظم نوشتم و مسخره و بی معنی. مهم نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی
|