آيا جنبش اخير يك جنبش طبقاتيست و يا يك رويداد سراسري ست؟
تا كنون در مورد اين رخداد سخن بسيار رفته. از كشتن آرمان ها در راه حداقل ها تا التقاط و كجروي اين جريان! اما مطلبي كه بطور شفاف بدان پرداخته نمي شود نفوذ و دامنه اين جنبش است.
آيا اكثريت مردم ايران از اين جنبش حمايت مي كنند؟
اگر پاسخ منفي است پس چه اقشاري تحت تاثير اين جريان هستند؟
اگر پاسخ مثبت است اكثريت مردم تا چه حد به آرمان هاي آن پايبندند و چقدر حاضرند تا براي آن هزينه بپردازند؟
آيا جنبش اخير داراي آرمان هاي مشخص بود يا به علت نداشتن رهبري مشخص مطالبات آن در حال تغيير است؟
تحليل شخصي.
مسلما اين جريان در طبقات فرهنگي و اقتصادي خاصي بازخورد دارد. اين گروه ها شامل طبقات متوسط تهراني و طبقات مرفه و متوسط شهرهاي بزرگ، به اضافه اكثريت قشر تحصيل كرده هستند. مي توان طبقات كم درآمد شهرستاني و طبقه ي بزرگي از خانواده هاي سنتي كشور از (مرفه يا فقير) را در مقابل، يا نسبت به اين رويداد بي طرف دانست. اما در مجموع مي توان ارتباط تنگاتنگي ما بين آگاهي افراد، تعلقات مذهبي و منافع شخصي در جبهه گيري عموم در قبال آن مشاهده كرد.
خواسته هاي اين جنبش و روش احقاق آن آنگونه كه بايد در طي اين زمان موفق به جذب نيروهاي بي طرف يا آگاه سازي طبقات ديگر نبوده.براي ساكنين پايتخت البته اين موضوع متفاوت است. نامشخص بودن و گاه غير راديكال بودن خواسته هاي جنبش بر خلاف شكل مبارزات و هزينه هايي پرداخت شده از جانب آن ها در تناقض آشكاري هستند. مانند بيانيه اخير نامزد معترض انتخابات.
سرنوشت:
پيش بيني وضعيت در آينده چندان ساده نيست اما آنچه مسلم است سرنوشت جنبش بيشتر از هر چيز تحت تاثير جذب طبقات دگرانديش با جنبش قرار دارد و نه عكس العمل حكومت. حال آنكه روشنفكري ايران به حق از تغيير شكل مطالبات يا حتي ادبيات آن براي جذب عموم به اين جريان بيم دارد چرا كه تجربه انقلاب اخير براي آنان نمونه روشني از نتايج نامطلوب است. ارتقا آگاهي و القا افكار جديد به طور عمومي امريست كه ظرفيت اجراي آن در اين جنبش با توجه به راديكاليسم آن موجود نيست. و اين همان تناقضي است كه قبلا به آن اشاره كردم. مقايسه اين جريان با اتفاقاتي كه در هند و آفرقاي جنوبي رخ داد چندان صحيح به نظر نمي آيد. و بارزترين تفاوت آنها را به طور خلاصه در عوامل رهبري اقبال عمومي رسانه ونوع مطلبات مي توان ديد. در هر دو مورد تبعيض نژادي و مبارزه با بيگانه و استعمار عمال مهمي در وفاق ملي بود. مقايسه اين جريان نيز با انقلاب هاي مخملين نيز با توجه به رويكرد سيستم و عدم اقبال آن در ايران به نتيجه ايي نمي انجامد. در كل اين رخداد تجربه منحصر به ايران و ملت هاي خاورميانه ايست و نتيجه آن مسلما تاثير مهمي در ماهيت مبارزات در خاورميانه و كشورهاي اسلامي خواهد داشت.
