تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

در جواب شاهرخ عزیز

     چند گاهی که بنده در یاس فلسفی فرو رفته بودم و مستغرق در خویش، شاهرخ عزیز با تلاش بی نظیرش  چراغ وبلاگ را روشن نگاهداشته و الحق که چه نیکو! مطلب آخرش اما  نه به دلم نشست و نه با منطق نه چندان پر مایه ام سازگار آمد. قبل از هر چیز باید بگویم که من فمینیست هستم. من از امضا کنندگان بیانیه کمپین بوده ام. من در دوره ای، هر چند کوتاه، با زنان فعال در حوزه حقوق زنان همکاری کرده ام.

خواستم توضیحی بدهم بر نوشته شاهرخ و جوابی بر گفته هایش. دیدم اما مجال اندک است و مطلب اگر مفصل شود از حوصله حاضران بیرون خواهد شد. پس بنا را بر آن گذاشتم که تنها -البته اکنون که درآینده نزدیک، مفصل به آن خواهم پرداخت-  تکلمه هایی بر نوشته های شاهرخ بگذارم و بس. باشد که محفلی شود برای شروع سلسله بحث هایی در این زمینه. چه در اینجا و چه هر مکان مجازی و یا حقیقی دیگر، خرمگس هایی باشیم برای مغز های یکدیگر.

 

 

"شیطونه می گه پاشنه دهن رو بکشم و خشتک این جوجه لیبرال ها رو با این اقدامات لوس و سانتی مانتالشون بادبان کنم."

 

    جناب شاهرخ گویا فراموششان شده است که رفقای کمونیست و مترقی شان چقدر ماتحت مبارک را پاره کردند که شاید این اقدامات به قول ایشان "لوس و سانتی مانتال" را به نام نامی خویش مصادره به مطلوب کنند. با نشان دادن هر چیز قرمز رنگی در عکس های مرتبط با فعالیت های زنان در عکس ها و فیلم ها افاضات می فرمودند که "بعله، این حرکات و جنبش های مترقی بی شک منشا گرفته از دل مفاهیم چپ و سوسیالیسم است! "  یالعجب! شادی صدر و شیرین عبادی و... پشم، صد البته که  مرحوم حکمت از درون گور این  مبارزات را رهبری می نمایند. شاهرخ جان همین به قول تو "جوجه لیبرال ها" -که من نمی دانم چند بار باید به تو و سایر چپ های  هم میهن متذکر شوم که دوران فحش بودن "لیبرال" گذشته است- آنقدر همت داشته اند که از جای خود برخیزند و خود را با بهانه کردن بی ثمر بودن تلاش ها و تمامیت خواه بودن حکومت و ... از قید مسئولیت رها نسازند.

 

"من نمی دونم چرا اقدامات روشنفکر نمایی که به مملکت ما وارد می شه سریع اون ظاهر روشنفکریش رو هم از دست می ده و سریع تبدیل می شه به یه کالا یا سرگرمی مسخره."

 

    در این مورد هم اگر به راستی به دنبال جواب دقیق و کاملی هستی چه بهتر که غور کنی در تاریخ نهضت های چپ ایران و سوسیالیسم ایرانی و عملکرد حزب توده و مارکسیست ها و احزاب کارگری و ....

 

"من هم که رفقای خودم رو می شناختم ( این ها هم مثل علی شیرازی بزرگترین دغدغه اشون لیگ برتر فوتبال ایران بود.) به گوشه ای کشوندم و گفتم فمینیست لیس نباشید ( این واژه ساخت یکی از بچه هاست و به معنی پسری است که به جای اینکه اصل کار رو بلیسه، مدافع حقوق اصل کار رو می لیسه. یعنی دختر های فمینیست تور می کنه.) و فورا در یک موبایل یک پارتی خوابگاه دخترها رو بهشون نشون دادم و گفتم شما می خواید از حقوق این ها دفاع کنید؟ و اون ها هم همگی گفتن نه! منم گفتم شما جوجه آنارشیست های خودم هستید."

 

    الحق که این استدلال دقیق و بی نقص تنها از ذهن فعال یک چپ اصیل بر می آد! جدا چطور تونستی با نشان دادن فیلم یک، به قول تو پارتی خوابگاه دخترانه، به جوجه های خودت بیاموزی که بیانیه را امضا نکنند؟!

مانده ام حیران!  جدا از آن، اساسا چه ارتباطی بین این مدرک مهم و افشاگرانه تو با اهداف ،باز به قول تو  بی نمک، زنان فعال وجود دارد؟  هر چند از کسی که هنوز فرا نگرفته است به زنان نگاه انسانی داشته باشد و می خواهد همه آنها را تور کند! بیش از این انتظاری نیست. توهین به خودم را ندید می گیرم که از دوست هر چه رسد نیکوست.

 

"اصولا این قضایا ( زنان و ...) نیاز به اقدامات رادیکال و دستیابی به قدرت سیاسی داره. پس بی خود با این اقدامات نمادین لوسش نکنید."

 

    این اصول را از کجا کشف فرموده اید؟ لطفا با ما هم در میان بگذارید تا ما توده های جاهل اینقدر لوس بازی در نیاوریم. نمی دانستم که حرکات مدنی و دموکراتیک را تازگی ها لوس بازی می گویند! کاش دست کم برای اثبات مدعای خویش نمونه ای هم می آوردید، نمی دانم یکی از همان ژانگولر بازی هایی که به زغم شما زنان فعال انجام می دهند و قضیه! را به گند می کشند. راستی چگونه میان رادیکالسم و دستیابی به قدرت توانستی به تجمیع دست پیدا کنی؟!  صرف هتاکی آدم را به یاد روزنامه های رژیم  و نوشته های لنین و سخنرانی های استالین می اندازد. شاهرخ! چه گوارا دیگر قهرمان جوانان جهان نیست.

 

"من یه دوست دختر داشتم هر چقدر خواستم فمینیستش کنم نشد آدرس بدید بیارم کارگاهتون. البته از گارانتی خارجش کردم."

    

    انصاف بده که آن بیچاره حق داشته که چیزی نشده! شاید هم برای او باز همان فیلم کذا را گذاشته ای و او هم به طور حتم با دیدن آن فیلم باید به خاله شلختگی خویش معترف شده باشد! درست است که گفته اند  "ادب از بی ادبان بیاموز" اما همیشه هم نمی شود از کسی چیزی را آموخت که خود فرد دانش آنرا ندارد.

 

"چرا به دین توی بیانیه تون حمله نکردین؟ ترسیدین تابو رو بشکنین؟ به خاطر ترس حقیقت رو زیر سوال نبرید. مشکل ما فرهنگ ایرانی اسلامی هست اینو  گفتید؟"

 

    چرا باید اینکار را می کردند؟ چه لزومی  داره همه، همیشه، همه چیز رو بگن؟ کمی تعقل انسان را وادار می کنه که تلاش کند بین هزینه ای که هر عمل و سخنی برای او در پی دارد و نتیجه ای که ممکن است از آن حاصل شود تعادل و تناسب ایجاد کند و از هر نوع حماقت و کله خر بازی اجتناب کند. شاهرخ عزیز! بودن  به از نبود شدن. خود جنابت آیا حاضر هستی بلند شوی و بروی دفتر رئیس جمهور و احمدی نژاد رو انگشت کنی؟ یا یک لگد بکشی زیر کونش؟ بدیهی است که نه، مگه اینکه کس خلیت خیلی شدید زده باشه بالا و دیگه حوصله زندگی کردن نداشته باشی. جدای از آن، چرا گمان می کنی که همه باید بی چون و چرا مانند شما فکر کنند و هر جور شما اراده کنید عمل نمایند؟ مگر همه جوجه های تو هستند؟

 راستی یادم نرود که اشاره ای بکنم به کارنامه درخشان فعالان چپ ایران در زمینه مبارزه با فرهنگ ایرانی اسلامی که یکی شان اربعین نذر داشت ،یحتمل برای سلامتی عمو یوسف!، و دیگری علی را می کرد اولین حاکم سوسیالیست و حسین می شد انقلابی بزرگ توده خاور میانه. باز هم بگویم؟

 

"با این سیستم حکومتی فعلی کمپین تعطیه."

 

    خب خدا را شکر که این سریال های ماه مبارک اثر خودش را گذاشت و بچه ما از آینده هم خبر می ده! پسر جان! اون پیشواتون با اون همه علم و دانش و گنده گوزی که داشت با پیش بینی پایان تاریخش رید؛ دست کم تو عبرت بگیر و بدون دلیل و منطق آینده را تبیین نکن – یا یه همچین چیزی، نمی دونستم چه فعلی به کار ببرم!

 

"این چه تمرین دموکراسی کردنی هست که ما حرف صاحب زور رو می شنویم ولی تا بخوایم حرف بزنیم با مشت می زنن تو دهنمون؟"

 

این تمرین انسان بودنه. این شیوه ای است که گاندی بزرگ به همه ما آموخت و ماندلا و لوتر کینگ و ... به ما یاد دادند که این نوع مبارزه مختص یک مرد و یک کشور و یک ملت و یک نژاد خاص نیست؛ از آن همه مردمان است. رفیق عزیز خیلی وقته که دوره کوکتل مولوتوف وAK47   گذشته. فلک را طرحی نو در افتاده.

پی نوشت 1 : لازم به اشاره نیست که نوشته من به هیچ عنوان به منزله موافقت و همراهی من با تمام اهداف و روش های کمپین یک ملیون امضا نیست، اما اشاره کردم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

 مجلسيان ! اين لايحه را از دستور خارج کنيد 

 

 

 

 با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان "حمايت از خانواده" به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعاي ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانين جاري با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لايه چنين ادعايي را رد مي کند. اين لايحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانين پيشنهادي آن عقب گردي 42 ساله را به نمايش مي گذارد.

در شرايطي كه جامعه ايران بيش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانين عادلانه و انساني تاکيد دارد و در حالي که زنان و مردان عدالت طلب بسياري حول حرکت هاي دسته جمعي (از جمله کمپين يک ميليون امضاء) براي تغيير قوانين تبعيض آميز تلاش مي کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه اي چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانين عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نيز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده 23 اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز يک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پيش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدي «بدون ضمانت اجرايي» از سوي مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است!

لايحه نويسان قانون خانواده به واقع اين لايحه را براي مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتي مي توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طريق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. اين درحالي است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقير شده خود ادامه دهد. به راستي دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لايحه اي را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، اين چه لايحه اي است که معيارهاي انساني را با ميزان هاي مالي شوهران مي سنجد و به جاي آنکه براي کاهش پيامدهاي بي حقوقي زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبيري بيانديشند دغدغه افزايش حقوق غيرانساني مردان را دارد؟!

لايحه ي به واقع " حمايت از مردان خانواده" نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده 25 آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج هاي مجدد و بي قيد و شرط براي مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دريافت خواهند کرد يا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.

ماده 2 اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقيرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از اين رو پرسش اين است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟

براساس ماده 22 لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صيغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصويب وزير دادگستري در آينده اي نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نيست چيست و حداقل تا زمان تصويب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بيشتر زناني خواهيم بود که هيچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نيز زندگي پررنج كودكاني را نظاره خواهيم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهيم ديد كه بي رحمانه و بدون هيچ بازخواستي زندگي زنان را به آتش مي كشند.

متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انساني مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سايه اين قوانين تبعيض آميز در زندگي زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرين، و خانواده هاي بسياري (به ويژه از طبقات محروم) را متلاشي کرده و مي کند. با اين وجود دولتمردان ايراني به جاي راه حل منطقي و عادلانه براي بهبود اين وضعيت نابسامان، با ارائه لايحه اي غيرانساني به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گيري از اين اختيارات غيرانساني اما قانوني را داده اند و گويي مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمين خود را تا آن جا که مي توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنوني که خود تحقير مکرر زنان است کافي نبوده که دولتمردان ما آستين همت براي تشديد اين تحقير بالا زده اند. اين درحالي است که انتشار خبر اين لايحه در افکار عمومي چنان وحشت و سردرگمي در ميان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را براي هر ايراني آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است.

از اين روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ويژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هيچ قيد و شرط اين ماده قانوني هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جديد پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزي اين لايحه در صحن مجلس مطرح شود، بي شک نمايندگان مجلس بدون حضور و صداي عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

" هیچ مردی زنی را تحقیر نخواهد کرد مگر آنکه زنانگی خویش را سرکوب کرده باشد. "

 

 

 

( متاسفانه باز هم اصول مینیمالیستی را رعایت نکردم اما خواندن این مطلب خالی از لطف نیست.)

بی مقدمه به سراغ نظریه ای می روم که بسیاری از متفکران و روانشناسان آن را باور دارند. نظریه اذهان دو جنسی. بسیاری بر این باورند که هر مرد یا زنی در خود هر دو جنسیت را دارد و تنها به اقتضای شرایط بیرونی همچون اجتماع و تربیت این دو جنسیت تکامل می یابد.

 ویرجینیا وولف معتقد است که اذهان بزرگ زنانگی و مردانگی خود را به یک اندازه پروش داده اند و آثار شکسپیر و تولستوی را آثاری می داند که نویسنده با هر دو جنسیت خود نگاشته است و رمز جاودانگی آن ها را نیز در همین می داند. نیمه مردانه منطقی تر خشن تر قدرت طلب و بی پرواست و ظرافت های نیمه ی زنانه را ندارد اما نیمه ی زنانه حساس و دقیق است بیشتر پی جزییات است و در به تصویر کشیدن آن استاد است. شاید در ادبیات فارسی نیز در اشعار مولانا، سهراب و شاملو این دوگانگی مشهود باشد.

در رمان اتاقی از آن خود وولف با شگفتی ابراز می دارد که مردان بسیاری در مورد زنان نظر داده اند آنان را در رمان های خویش آورده اند، زیرک و ستودنی نشان داده اند، حال آنکه زنان آن دوره بسیار متفاوت از این بوده اند. وولف رمز این کار در نیمه زنانه مردان می داند، نیمه ای که با رشد و تعالی در هر فرد با نیمه مردانه اش برابر می گردد. او مارسل پروست را نویسنده ای میداند که زنانگی اش از مردانگی اش فزون است.

روانشناسان بر این باورند که در سنین میانسالی و پیری بتدریج در مردان جای این دو احساس عوض می شود و پیرمردان زنانگی قوی تر و پیرزنان مردانگی قوی تری پیدا می کنند.

اما تمام این رویداد ها به اجتماع مربوط می گردد جایی که هر کدام از این گرایشات می توانند سرکوب شوند یا شکوفا گردند. محیط های خشن و خشک مردانگی را تقویت می کنند و مردانگی، زنانگی را در درون خود سرکوب می کند. زنانه اندیشیدن همواره از جانب مردانگی شکل نایفته، تحقیر و تخریب می شود و اینچنین با نماد های بیرونی آن که همان زنان است نیز رفتار می شود. مردانگی زنان از آنجایی که در یک غالب زنانه است، به سخره گرفته می شود.

هیچ مردی زنی را تحقیر نخواهد کرد مگر آنکه زنانگی خویش را سرکوب کرده باشد. این پرسش پا بر جاست که چرا مردان چنین می کند؟ وولف معتقد است که مردانگی مجرد با تحقیر زنانگی قصد در جبران نقص خویش دارد. اینگونه می تواند خود را از نیمی از اجتماع برتر بداند می تواند صورت مساله را پاک کند و به خود بقبولاند که به طور کلی به زنانگی نیاز ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  |