تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

امتحان میان ترم درس متدولوژی

1-    در راستای اینکه سرهنگ محمد حسيني رئيس مرکز انتظام نيروي انتظامي ‏خبر داد  " از اين پس نگهبانان زن در تالارهاي عروسي و استخرهاي زنانه حضور ‏خواهند داشت.‏" به نظر شما این خواهران عزیز کجاهای خانم ها را خواهند گشت؟

الف- در تالار کیف، در استخر مایو

ب- در تالار سوتین، در استخر کیف

پ- هیچ جاشون رو نمی گردن بلکه با کمال احترام در تالار خود به رقص برخاسته و در استخر به درون آب شیرجه خواهند زد.

ت- همه جاشون رو می گردن و در هر دو مکان خشتکشون رو هم جر می دن.

 

2- از آنجا که احمد ‏خاتمي عضو جامعه مدرسين حوزه قم خواهان تشديد محدوديت هاي مربوط ‏به پوشش در ادارات، دانشگاه ها وبيمارستان ها شد و گفت: " مردم از مسئولان كشور انتظار دارند تا اسلام را‎ ‎در ‏ادارات، دانشگاه‌ها، بيمارستانها و در همه جا تجلي يافته، ببينند و بوي دين به‎ ‎مشام برسد." به نظر شما اسلام چه بویی دارد؟

الف – بوی عطر دم حرم ( شیراز شاه چراغ، مشهد رضا، تهران عبدالعظیم)

ب – بوی جوراب احمدی نژاد

پ – بوی خون

ت – بوی بهشت

 

3- با توجه به آنکه حجت الاسلام احمد علم الهدي امام جمعه مشهد براي چندمين بار از اعزام تيم هاي ورزشي زنان ‏به مسابقات خارجي انتقاد کرد و گفت: "اين حرف را قبلا هم گفته بودم و بازهم تكرار مي كنم كه اعزام زنان به ‏مسابقات بين المللي خلاف شرع است و اگر اين منكر ادامه يابد باز هم تذكر خواهم داد."‏ برای آنکه خدای نکرده دوباره ایشان تذکر نفرمایند چه باید کرد؟

الف- زنان را به جای مسابقات بین المللی به مسابقات جهانی فرستاد.

ب- زنان را به جای مسابقات زنان به مسابقات مردان فرستاد.

پ- زنان در مطبخ خانه ها به ورزش آشپزی بپردازند.

ت- زنان تنها باید در خانه با شومبول آقاشان هالتر بزنند.

 

4- با توجه به اینکه :" اينكه زنان و دختران جوان كشور ما در مقابل چشم مردان در بازي هاي بين المللي به ورزش ‏مي پردازند خلاف صريح آيه ٣٣ سوره احزاب و مصداق تبرج است."‏ و با این راهنمایی که " مفسران تبرج را نمايش دادن خوبي ها در برابر ديدگان ‏ديگران معنا كرده اند." "حال اين سئوال جاي طرح دارد كه آيا ضربه زدن از روي تور ‏واليبال، مصداق تبرج نيست؟"

الف- بله

ب- خیر

پ- بستگی داره کجای خوبشان را نمایش دهند و با کجاشان ضربه بزنند.

ت- اگر چشم مردان را ببندند و زنان هم قول بدهند که به اندازه پهنای عدس از جای خود پرش کنند در این حال صدایی از آنها ساطع نشود که موجبات تحریک آقایان شود، خیر.

               

5- با اثبات اینکه " اولين بسيجي و فرمانده بسيج در تاريخ اسلام امام ‏رضا عليه‌السلام است، چرا که در حقيقت ايشان در برابر جريان استکباري و غاصب مامون به عنوان اولين امام و ‏رهبر مانور بسيج را به منصه ظهور گذاشتند." به گمان شما این وظیفه خطیر به فعالیت های امام همام در NGO  حمایت از حیوانات ایشان چه کمکی می کرده است؟

الف- هیچ کمکی نمی کرده است.

ب- سر و کله زدن با حیوانات تمرین می کرده است.

پ- تربیت آنها را فرا می گرفته است.

ت- از آنجا که ایشان ابتدا از آهو ها حمایت کرده و در این اواخر به سراغ سگ ها رفته اند نشانگر تاثیر شگرف مانورهای بسیجی ایشان بوده است.

 

6- "اراذل و اوباش از کجا آمده اند و مگر آنها در اين کشور انقلابي بزرگ ‏نشده اند پس چرا دست به اين اعمال ننگين زدند؟"

الف- باعث و باني همه اين تلخ کامي هاي مردم ما نشات گرفته از سر قلمهاي زهر آگين روزنامه ‏نويس هاي مزدور، تک روي پرست و غرب زده اي است که در آن هشت سال فضاي باز سياسي اين مملکت ‏باعث به وجود آمدن اين اراذل در صحنه زندگي مردم شدند.

ب- رفاه طلبان بي درد در ويلاهاي اروپايي و آمريکايي خود خوش گذرانده و بعد از ‏پيروزي کشور ما در جنگ، زماني که دروازه هاي مملکت باز شد و فضاي باز سياسي به وجود آمد به کشور آمده و با ‏قلمهاي زهر آگين خود به اسم ايجاد آزادي و با بي بند و باري ليبرالي جلوي هر حرکتي را در زنده نگه داشتن ‏ارزشهاي ديني گرفتند و در دل اين فضا اين اوباش متجاوز به نواميس مردم و آدمکش به عرصه جامعه آمدند.

پ- به دلیل مسافرت های فراون مقام ولایت، تعداد فرزندان ولایت رو به ازدیاد گذاشته و تربیت آنها از دست خارج شد.

 

ت- جا برای همه در وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی و سپاه و بسیج نبود، این شد که اینطور شد.

 

7- از انجا که بعضی  از دولت توقع دارند که " کساني که ديني ‏نمي‌انديشند و ظاهرشان با رييس‌جمهور و دعاي فرج وي مطابقت ندارد، در بدنه دولت نمانند." به نظر شما برای انتخابی مردان حکومت کدام مکان مرجع و منبع بهتری است؟

الف- دیوانه خانه ، سپاه

ب- بند های جانیتکاران زنجیره ای، وزارت اطلاعات

پ – زیر پل سید خندان، شهرداری تهران

ت- توالت عمومی پارک ملت، روزنامه کیهان

 

8-معنای دعای فرج خواندن ِ " رئيس‌جمهور ‏از سازمان ملل گرفته تا سخنراني‌هاي داخلي " چیست؟

    الف- معنايش اين است که اين دولت يک آرمان به نام فرج امام زمان(عج) دارد.

ب‌-  معنایش این است که خط دولت جاده‌سازي ‏‏براي ظهور امام زمان(عج) است.

پ- معنایش این است که هیچ کدام.

ت‌-  معنایش این است که چیز دیگری بلد نیست بخواند.

 

9- با توجه به این گفته که " در بدنه اين دولت اموري وجود دارد که در جهت ‏جاده‌سازي نيست بلکه سنگ‌اندازي در مقابل امر ظهور امام زمان(عج) است." ‏ به نظر شما این امور چیست؟

سوال آخر تشریحی بوده و به تنهایی پنج نمره دارد. این امتحان به منزله میان ترم تلقی  می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

مصاحبه شيخ صادق خلخالي چند ماه قبل از مرگ

« تازه بود که حاکم شرع شده بودم و بنا داشتم تا با منافقين قاطعانه برخورد کنم. براي خيلي از همکارانم سوال بود که چگونه مي شود اين ها را سر جايشان نشاند. عصر از پيش امام بازگشته بودم و با همراهان و همکاران و محافظانم قرار بود شام را در منزلم بخوريم. داشتيم مي آمديم داخل کوچه منزل که از شيشه ماشين ديدم دوتا بچه پانزده ، شانزده ساله گويا مخفيانه چيزي با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگيرند و بگردندشان ببينم ماجرا چيه. خودم از کيف پسره اين روزنامه مجاهدين را در آوردم. يادم هست فاميلش شريعتي بود از خانواده هاي اسمي قم. همانجا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اينجوري بايد با اين جانوران برخورد کرد…تاريخ بايد نماد دلاوري هاي انقلابيون باشد ، حالا خطاهايشان را که نبايد بزرگ کرد. مثلا اينکه پاسداران يک برادر دوقلو را به جاي ديگري آورده اند و من اعدامش کرده ام ، اينکه نکته مهمي نيست يا مثلا يک گروه بودند که آخر سال ۵۹ فکر مي کنم دستگير کردند که اساسا اسلامي بودند ، اما خب به ما گفتند که اينها مارکسيست هستند و من بدون فوت وقت از دم تيغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کرديم اينان در صف شهداي انقلاب هستند و حقيقتا هم دروغ نگفتيم … »
مصاحبه گر : « شما روزي بنا داشتيد بيست نفر را با هم محاکمه کنيد. جلوي صف آنها رفتيد و گفتيد يکي درميان از سمت راست ، اولي اعدام شود و دومي حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به اميد اينکه شايد روزي آزاد شود ، گويا خنده اي بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را ديديد گفتيد حال که اينطور شد از آخز صف ، يکي در ميان ، اولي اعدام شود و بعدي به حبس ابد رود…»
صادق خلخالي : آن خنده شيطاني بود. دقيقا آن صحنه را به ياد دارم….



برای زهرا بنی عامری:

تو مي گويي كه قتل قوم سرگدان دروغه / هزاران تن درون كوره ي سوزان دروغه
گلوله در دل مادر كه نوزادش به آغوش / نگاه كودكي بر مادر بيجان دروغه
اروپا و زمستاني دراز و سرد سوزان / تن عريان زنهاي بدون جان دروغه
تمام گاز سمي در دل شبها دروغه / سرشك كودكان زخمي و حيران دروغه
جوان و پير كودك در صف تير و گلوله / يتيمان بجا مانده از اين ياران دروغه
تو مي گويي بناي سرد اردوگاه ارشليك / وبانگ چكمه بيداد سربازان دروغه
خروش ناله غمگين مليونها يهودي / به خونين خاك نازي پرور آلمان دروغه
ولي ايا ستم بر ملت ايران دروغه / به نام دين به دار افكندن ياران دروغه
به جرم حق نوشتنها قلم را سر بريدن / بگو هر روز قتل روشن انديشان دروغه
زن ايراني در فصل نبردي نابرابر / برويش آن حجاب تيره پوشاندن دروغه
بگو ايا بزور تيغ و تهديد چاقو / بزندان بردن ازادي ايران دروغه
تو مي گويي و ليك هر مرد آزاده بداند / كه گفتار حقير حاكم نادان دروغه"

 [بابك اسحاقي]‏

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی  | 

درباره رتیلان

" آری برادر انسان ها با هم برابر نیستند. "

نیچه جانمایه نظر خود را در مورد نهضت های برابری طلب اینچنین بیان می کند. سخنی که حتی بزرگترین خود فریبان از انکار آن عاجزند. او در اصل سوسیالیست ها را رتیلانی می داند که نفرت  و کینه جانشان را از زهر آغشته و اینک هر روز این زهر را می پالایند و به یاد صدها و هزاران سال تحقیر می افتند.

 کسی نا برابری ذاتی انسان ها را در استعداد و توان انکار نمی کند. اما آیا نمی توان خواستار قانونی برای برخوردی برابر با انسان ها بود؟ تنها برای کم کردن رنج بشری که از ما ضعیف تر آفریده شده است؟ این اخلاقی است که از آن دم می زنیم.

بسیاری از اندیشه های مارکسیستی  چه پیش از انقلاب اکتبر و بخصوص بعد از فرو پاشی شوروی مبارزات طبقاتی را امری نا معقول می دانستند. اما همگی در پی رسیدن به جامعه ای با رفاه نسبی برای پایین ترین طبقه بودند.

پشتوانه سوسیالیسم به هیچ وجه غایت تاریخی و اجبار اقتصادی نیست بلکه تنها اخلاق است که می تواند توجیهی برای برقراری سوسیالیسم باشد. ( بنده هم با برنشتاین در این مورد موافقم.)

گاهی اوقات که خیابان ها را پیاده گز می کنم و جوانانی را می بینم که با تکیه بر میراث پدری اینچنین بر من می خندند. بر خود نهیب می زنم : مراقب باش رتیل سیاه. مسلما صاحبان ثروت در هر جامعه قشر معدودی را شامل می شوند. اما رویای ثروت در تمامی اقشار وجود دارد. هیچ کس نا عدالتی را شکوه نمی کند همه بر آنند که به بالای هرم برسند اگر شده بر روی اجساد دیگران.

چرا همه به ثروتمند بودن می اندیشند اما کسی به عدالت نمی اندیشد؟

آیا یک شکم سیر بهتر از دو شکم نیمه گرسنه است؟

کسی که عدالت و اخلاق را فریاد می زند و دروغ گفتن و چاپلوسی را نیاموخته سزاوار نکوهش است؟

 

پی نوشت1:

آنکس که باروت می کارد آتش درو می کند نتیجه ی کامنت های باروتی من کامنت های آتشین شما بود. بشکافید سینه ی عریان مرا.

 

پی نوشت 2:

من کفار و مشرکان را نخواهم کشت بدان گناه که بر خدایمان سجده نمی کنند.  زنانشان را به اسارت نخواهم برد.  هرگز چهار زن اختیار نخواهم کرد. و به اجبار با زن خویش نزدیکی نخواهم کرد.

و اینچنین در برابر کتاب آسمانی شما سر به شورش می نهم.

 

پی نوشت 3:

( خروج از لحن آرکاییک)

فردا هم آپ می کنم آخه نمیدونم بار بعدی کی باشه .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

مرگ بر دیکتاتور

    دل خوش کرده بودم که امشب برایتان می نویسم از استهلال و ماه و رویت آن، به طنز البته. بگویم از دقت کار و اندازه ماه برای محرز شدن  رویتش بر معظم له؛ اما دل خوش سیری چند؟

تنها چند روزی از رفتن "آیت الله کوتوله" و نمایش مضحک او و همپیاله هایش در دانشگاه تهران می گذرد که سیل تهمت ها و هتاکی ها روان شده است به سوی آنانی که فریاد بر کشیدند :

"مرگ بر دیکتاتور"

    اولش فرمودند که توطئه ناکام ماند و حضرتش آمد و رفت بی هیچ دغدغه- که چشم فرو پوشیده داشتند جز بر مداحان خویش – اما گویا فراموششان شده بود که گوش ها موم اندود کنند و نشنوند که "مرگ بر دیکتاتور".

    خواستند که تسخر زنند و به هیچ انگارند و کوچک کنند این جماعت دانشجوی به جان آمده را، نشد. بزرگتر از آن بودند که دیده نشوند و فریادشان رساتر که شنیده نشود. کوتوله ها و رجاله ها دست به کار شدند و تهمت ها و توهین ها بر ز بان ها و قلم ها جاری. شریعت مداران کیهان نشین هنوز دست از خون شتک زده سه عزیز در بند نَشُسته، در کار بند کشدن دیگران افتادند. یکی تصویر از سیگار بچه ها چاپ کرد و دیگری از موی بیرون آمده دختران نوشت که اینان چنین بودند و وا مصیبتا! و وا اسلاما!

    سرمقاله کیهان بوی خون می داد و گُه ، بیشتر حتا از حرف های "ایت الله کوتوله". اینکه هر چه کردند نشد که رفتن او به دانشگاه تهران بی هزینه و بی آبرو ریزی بگذرد، اینکه سخت بازتاب داشته است در رسانه های جهان اعتراض دانشجویان، اینکه ناکارآمدی عمله های خویش را در دانشگاه به عینه دیدند، اینکه دانشگاه هنوز زنده است و دهها دلیل دیگر باعث شده است که سخت خشمگین باشند و به دنبال بهانه ای، اتهامی و یا هر چیز دیگری باشند که خشم خود را بر سر دانشجویان خالی کنند و کیهان و برادر حسین مرد کار کشته این دیار دست به کار تهمت زنی شده است. اقمار کیهان نیز در کنارش به نشخوار آنچه باید مشغول و محظوظ. عمله های ظلم را دانشجو می نامند و دانشجویان را روزی لاابالی و بی بند وبار و هرزه و روز دیگر کمونیست و ساواکی! و فردایش عامل امپریالیسم و استکبار جهانی!

    نیک می دانم که آنجا سخت به کار مشغول بودند فیلم برداران و عکاس ها و ...و اکنون کفتار های ریش دار و کرکس های یقه سفید در میان عکس ها و فیلم ها به دنبال شکار خویشند. بی گمان روز های سختی در پیش داریم. روزهای انتقام. این میان کاش ما دست کم نگذاریم در این جهان مجازی  ترک تازی کنند نوکران ِ خود فروش ِ بی وطن ِ نا انسان ِ این حکومت . کاش چند روزی دست کم جای نوشتن از گل و بوته و سنبل و خاطرات و نظرات و هر کوفت و زهر مار دیگری، بنویسیم در حمایت از آنها که فریاد زدند، به جای ما نیز، "مرگ بر دیکتاتور"

 

    امروز عده ای را از قماش گوسپندان نیکِ گله برده بودند دست بوس آقاشان. آقایی که ترسیده بود که شنیده بود فریاد رسای جوان ایران زمین را "مرگ بردیکتاتور" و چرا نترسد؟ چه ریاها کرد و چه دروغ ها بافت ... خود در روزنامه ها خواهید خواند چه حاجت به گفتن من؟!

باز همان گوسپندان را بردند به خودمت "آیت الله کوتوله"  و او باز همان تلاوت کرد که بارها نموده بود.

حماقت نهایتی ندارد و رذالت هم.

 

چه در هم و بی نظم و شلوغ نوشتم و تکه پاره! معذورم دارید که از این بیش نتوانم. می خواستم بخندم و بخندانم که نشد:

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی 

نقدی بر سریال های جاری در ماه مبارک رمضان:

پس از آنکه امت همیشه گرسنه اسلام در ماه میهمانی خدا به اندازه کافی گرسنگی کشیدند بانگ مسلمانی از کوی و برزن بلند می شود و مردان و زنان روزه بر دهان به منازل خود می خزند تا بند از پای این دیو بی مروت بگسلند.

در این هنگام رسانه ملی نیز دره های خیر و برکت خود را همچون توپخانه آلمان نازی در سواحل نورماندی بر روی ملت " مهرجو" باز می کند و موجبات خرسندی این جماعت بی اخلاق را فراهم می آورد.

محوریت تمامی این سریال ها ازدواج است چرا که هیچ موضوع دیگری نظر مردان شهوت سوخته و عمه قزی های آشپزخانه ای را جلب نمی کند. اما نکته که واقعا نظر را جلب می کند این است که چرا همه ازدواج ها از  مثلث عشقی تشکیل شده که یک سر آن یک حاج آقا یا دکتر یا کلاهبردار پا به سن گذاشته است؟ گویا مشکل ازدواج جوانان حل شده و رسانه ملی سعی در حل مشکل ازدواج های دوم یا سوم و یا مردان پا به سن گذاشته دارد. البته زنان این حاج آقایان نیز یا مرده یا بهتر است بمیرند و یا در حال تر و خشک کردن بچه هایشان هستند.

یک فلش بک به گذشته تاریخی:

در زمان قاجار پادشاهان که شهوتی سیری ناپذیر دارند. حرمسراهایی برای خود دست و پا می کردند و از جنس لطیف می انباشتند و هر از گاهی که به اندرونی مشرف می شدند دلی از عذا در می آوردند و از آنجایی که ایشان در جماع محدودیت داشتند،( فرض کنیم ترتیب 5 نفر را می داده اند) عده ای از زنان در حالت stand by  باقی می ماندند. که این عده هم با رشوه به خواجگان درباری پسرکی زیبا روی را در کار خود می کردند. شاه نیز با علم به این مطلب سعی می نمودند که موجبات تفریحات سالم را برای این ضعیفه ها فراهم آوردند و آن این بود که در فصل تابستان دستور می دادند که عهد و عیال لخت مادر زاد در حیاط اندرونی جمع شده و با هم کشتی بگیرند تا از این قبل هم ذات همایونی محظوظ گردند و همه انرژی عهد و عیال بر اثر مالش تخلیه شود.  اما نمایشی دیگر وجود داشت مخصوص موسوم بهار، یک جفت الاغ آخرین سیستم را به اندرونی می آوردند تا جلوی زنان شاه جفت گیری نمایند تا از این راه هم زنان شاه آماده جفت گیری شوند و هم اینکه کلنگ صدا و سیمای جمهوری اسلامی را زدند. رسانه ملی یا جفت گیری الاغ  در اندرونی!

تلوزیونی که بر عکس ماهواره در اندورنی سنتی ایران جای خود را باز کرده و خانواده ها سنتی را( بزرگترین دشمنان مدرنیسم و انقلاب) آموزش می دهد.

نمایشی نصفه و نیمه و مسموم از سکس و زندگی خانوادگی ایران (سکس اش را می توانید حدس بزنید و نصفه شب با حاج آقا پیاده کنید). مرد نماز گذار و کاسب کار و فرزندانی که اگر اندکی از ارزش های سنتی پا فراتر بگذارند بدبخت می شوند. این الگوی شیطانی در اذهان مردمی بی اخلاق شکل می گیرد و آن ها تکنولوژی را به عرصه اندرونی تاریک تاریخ زنان ایران فرو می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

روایت یک سفر پر افتخار از زبان افتخار آفرینان

    والله عارضم خدمت دوستان که خب خيلي وقته که گذشته از شاهکار شازده و فکر کنم –آخه من که اونجا نيستم!- که ديگه تا حالا تونستن تو نيويورک جمع و جورش بکنن و ديگه بوش هم نمي آد، اما قدرتي خدا تو کشور خودمون هنوز که هنوزه بوش – منظور بوش خائن مادر به خطا نيست، يه چيز ديگه ست- بعله هنوز نرفته. عزيزان مسئول هم که حسابي از بيکاري حوصلشون سر رفته بوده – خب کشور رو که آقا امام زمان داره اداره مي کنه واسه بقيه کاري نيست که! – از وقتي ناز دار بلاشون برگشته پوشک بچه رو عوض نکردن به کنار، بدتر بازش کردن دارن باهاش بازي هم مي کنن. اين وسط جناب جنتي هم که داره با شومبول گوگولي مگولي بازي مي کنه و محمود بلا هم که خر کيف داره مي خنده و جيغ و داد مي کنه:

اين سفر تاريخي به گفته سيد مجتبي هاشمي ثمره، با نسخه "يک پزشک حاذق" شروع شد: "در ديدار احمدي‌نژاد با ايرانيان مقيم آمريكا، پزشک حاذقي پيغام داد كه چهره آقاي رئيس‌جمهوري را ديدم، سفارشاتي براي تغذيه ايشان دارم و كاغذي نوشت با حدود 15 دستورالعمل غذايي و ارائه كرد، من آن را به رئيس‌جمهوري دادم، ايشان گفت كه اكثر توصيه‌هاي او درست است."

نوبت به سخنراني در دانشگاه کلمبيا رسيد و اگرچه "بعضي ايراني‌ها مي‌گفتند براي شركت در جلسه سخنراني به دانشگاه زنگ زديم اما به جاي پاسخ گويا با اتصال به يك ضبط‌صوت، نواري عليه رئيس‌جمهوري پخش مي‌كردند" کار فتح جهان آغاز شد: "سخنان هوشمندانه رئيس جمهور در آمريكا، مايه غرور جهان اسلام شد و به تعبير رسانه هاي غربي، آمريكا بيش از 24 ساعت در دست احمدي نژاد بود."[سيدمرتضي بختياري، استاندار اصفهان]

علت هم اين بود که: "احمدي نژاد کسي است که چون صورت نوراني اش را در اثر کثرت خدمت به خلق خدايش ببيني جز عشق به خدا نخواهي ديد. کسي است که حتي کينه توزان و منتقدانش بر خدايي بودنش دلالت مي کنند."[فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت]يکي از "نشانه هاي خدا بر روي زمين" که از اين پس بايد "آيت الله احمدي نژاد"ش ناميد

آيت الله هزاره سومي که "سفراي پيامبر (ص) در دربار ايران و روم را تداعي" و "حضور موسي در کاخ فرعون"[روح الله حسينيان، عضو شوراي سياستگذاري مرکز تدوين انديشه هاي احمدي نژاد] را مجسم مي کرد. "آن شب غرق در خدا بودم. از خدا مي خواستم سخنان احمدي نژاد به پايان نرسد. در آخر دو رکعت نماز براي موفقيت احمدي نژاد خواندم و در سجده با خدا کلي درد دل کردم".

"آيات عظام و مراجع تقليد در پيام هاي جداگانه اي شجاعت و تدبير دكتر احمدي نژاد را باعث سرافرازي مسلمانان جهان ذكر" مي کردند: "شجاعت حماسه اي و تدابير افتخار و عزت آفريني كه موجب پيروزي درخشان شما و نيل به فضيلت شد، باعث سرافرازي مسلمانان تمام جهان بخصوص ملت انقلابي ايران شد."[ آيت الله حسين نوري همداني]

آيت الله مكارم شيرازي "از اعلام مواضع صريح و اصولي دكتر احمدي نژاد در اين سفر تقدير" مي کند: "به خواست خدا علي رغم اين دسيسه ها بر محبوبيت رئيس جمهور ايران اسلامي افزوده شد".

و: "سخنان رئيس جمهور با بيان محكم و منطقي اي كه داشت، آرمان هاي اصيل اسلامي و اهداف انقلاب اسلامي را به گوش جهانيان رساند و بار ديگر صداي انقلاب و ارزش هاي آن را در جهان طنين انداز كرد..... سخنان احمدي نژاد در نيويورك، مسائل مهم جهان اسلام را با بياني استوار، براي مردم روشن كرد."[ آيت الله محمدجواد فاضل]

آيت الله جنتي، رئيس شوراي نگهبان احمدي نژاد را در اين سفر به "ستاره ا ي" شبيه مي داند که "در سازمان ملل درخشيد". ستاره اي که سخنرانيش "در مجمع عمومي سازمان ملل مانند سخنراني يك ‌انسان سياسي و روحاني بود" که "آمريكا را استيضاح كرد" و از همه مهم تر اينکه: "شاهد بوديم اين آقا در ابتداي سخن خود در سازمان ملل آيه قرآن خواند و اين كاريست كه تاكنون سابقه نداشته است." زيرا: "آنچه ما بايد هميشه و همه جا بگوييم و معمولا تا حالا جرات نمي‌كرديم و خودمان را مي‌باختيم [گفته شد]. وقتي مي‌رفتيم در اين مجالس و اين جمعيت و وضعيت را مي‌ديديم، ديگر حتي حاضر نبوديم بسم‌الله بگوييم؛ چه برسد به اينكه نام حضرت مهدي(عج) را بياوريم؛ اما يک دعوت بود، دعوت به حق". "خدا را شكر مي‌كنيم كه چنين انسان‌هايي به بركت امام (ره) و فداكاري‌هاي ايشان در بين اين ملت رشد كرده‌اند" و حالا ديگر "براي ظهور امام عصر(عج) زمينه در حال فراهم شدن است".

    مجتبي زارعي، نويسنده روزنامه ايران در مقاله اي با عنوان" از مارون الرأس تا كلمبيا" در همين ارتباط مي نويسد: "حادثه دانشگاه كلمبيا به مراتب دشوارتر از فتح فاو و نبردهاي حزب‌ا... در مارون الراس بود كه در نيويورك به وقوع پيوست. آن هم از نوع برون مرزي، يعني جبهه‌اي كه براي ايرانيان پشت نداشت. نبردي حقيقي اما بدون شليك حتي يك گلوله و نپريدن يك جنگنده. در نبرد فاو به رغم تلا‌ش نخبگان ايراني در بررسي وضعيت جوي و نظامي، اما موج‌هاي غيرپيش‌بيني شده اروند وحشي همه چيز را به هم ريخته بود."

"چون كوهي استوار زبان به بيان حقايق گشود و مزدوراني چون رييس دانشگاه كلمبيا پشه‌اي در مقابل طوفان شدند."  [ عزت‌الله يوسفيان، نماينده‌مردم آمل در مجلس شوراي اسلامي]

عزيز دلم، يار خوشکلم خود نيز زبان به مدح خويش مي گشايد: "دكتر محمود احمدي‌نژاد در جلسه صبح يك‌شنبه هيات دولت نتايج سفر به نيويورك را مثبت ارزيابي و خاطر نشان كرد: امسال با عنايت خداوند، صدا و ديدگاه صادقانه ملت ايران به بسياري از مردم جهان رسيد كه در آينده شاهد اثرات مثبت آن خواهيم بود... دشمنان اگر چه با برنامه‌ريزي‌هاي قبلي قصد داشتند جمهوري اسلامي را در افكارعمومي با اهانت و فحاشي محكوم و منزوي كنند؛ اما به لطف الهي نتيجه معكوس گرفتند....كساني كه در صحنه سخنراني‌ها حضور داشتند و يا گزارش كامل برنامه‌ها را مشاهده كرده‌اند، به صداقت و درستي مسير مجريان جمهوري اسلامي ايران پي بردند".

آقاي پرويز داودي، معاون اول رئيس جمهور: "رييس جمهور اسلامي ايران پوسيده بودن منطق جهان غرب را نمايان و عزت ملي ايرانيان را در دنيا احيا كرد... سخنان رييس جمهوربسيجي ايران در قلب استکبار جهاني تلنگري بر اذهان خفته بود."

بي جهت نبود که احمدي نژاد "24 ساعت آمريکا را در اختيار گرفته بود" در حاليکه به گفته خودش "شماره يي که به متقاضيان براي دريافت کارت ورود به جلسه ارائه شده بود به گونه يي بود که هر کسي تماس مي گرفت به يک نوار ضبط شده متصل مي شد که در آن 7، 8 دقيقه توهين هايي به ملت ايران مي شد و حرف هايي عليه ملت ايران و احمدي نژاد پخش مي شد."

جمله هايي که برخي مي گويند، معناي فارسي اش اين است: "تلفن اشغال است، لطفا دوباره شماره بگيريد."

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط علی شیرازی 

مطالب قدیمی‌تر