تبليغاتX
گرگ بيابان - و این همان دغدغه من است: فمینیسم!

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

و این همان دغدغه من است: فمینیسم!

نظريه فمينيستي بخشي از يک رشته پژوهش درباره زنان است که به طور ضمني، يا رسمي نظام گسترده و عامي را درباره ويژگي هاي بنيادي زندگي اجتماعي و تجربه انساني از چشم انداز يک زن، ارايه مي کند. اين نظريه از سه جهت متکي به زن هاست. نخست آنکه "موضوع" و نقطه شروع پژوهش، موقعيت ها و تجارب زنان در جامعه است. دوم آنکه اين نظريه زنان را به مثابه "موضوع هاي" کانوني در پروسه پژوهش در نظر مي گيرد؛ به عبارت ديگر جهان را از ديدگاه متمايز زنان نگاه مي کند. و در آخر اينکه نظريه فمينيستي ديدگاه فعالانه و انتقادي به سود زنان دارد و در پي آن است که جهان بهتري براي زنان بسازد- که به نظر آنها جهان براي بشريت نيز بهتر خواهد شد.

نظريه فمينيستي از جهات گوناگون با ديگر نظريه هاي جامعه شناسي تفاوت دارد:

- اين نظريه اجماعي است از چندين رشته که نه تنها جامعه شناسان را در بر مي گيرد بلکه پژوهشگراني از رشته هايي ديگر چون انسان شناسي، زيست شناسي، اقتصاد، تاريخ، حقوق، ادبيات، فلسفه، علوم سياسي، روان شناسي و خدا شناسي را نيز در برمي گيرد.

- نظريه پردازان فمينيست، تنها بخشي از کوشش هاشان را در جهت گسترش رشته اصلي شان به کار مي بندند. آنچه بيشتر برايشان اهميت دارد، رشد يک فهم انتقادي از جامعه است تا از اين طريق جهان اجتماعي دگرگون شده و در مسيرهايي انساني تر و عادلانه تر افتد.

- از آنجا که نظريه فمينيستي بسيار نوين و تندروانه است و بدگماني هايي در مورد اعتبار علمي کارهايي که در ارتباطي اين چنين نزديک با فعاليت سياسي انجام گرفته اند، وجود دارد؛ و از سوي ديگر بسياري از نظريه پردازان فمينيسم در حقيقت جامعه شناس نيستند؛ اکثر جامعه شناسان از گنجاندن اين نظريه در فهرست کار هاي جامعه شناختي شان ابا دارند.

- نظريه فمينيستي در هيچ يک از سه انگاره اي که از دير باز به عنوان الگوي جهت گيري جامعه شناسي به موضوع بررسي اش عمل کرده اند، يعني انگاره "راستي هاي اجتماعي"، "شناسه اجتماعي" و "رفتار اجتماعي" جاي نمي گيرد.

پرسش هاي بنيادين نظريه فمينيسم

نيروي محرکه نظريه فمينيستي معاصر يک پرسش ساده است:"درباره زنان چه مي دانيم؟" به ديگر سو زنان در کجاي پژوهش هاي انجام گرفته قرار دارند؟ دليل عدم حضورشان چيست؟

پژوهش هاي اجتماعي اخير به خوبي نمايانده است که آنچه به عنوان عالم تجربه پنداشته مي شود، به راستي شرحي ست از کنشگران مرد و تجربه شان. براي آنکه براي هر موقيت اجتماعي فهم تازه اي داشته باشيم، بايد مجموعه کلي جديدي از کنشگران را بازشناسي کنيم.

هر جا که زنان حضور ندارند، عدم حضورشان به خاطر عدم توانايي آنها نيست بلکه به عمد کوشش شده است که آنها را از صحنه برانند. زنان در هر کجا که حضور دارند، نقش هايي را ايفا کرده اند که با برداشت جامعه از آنها (کدبانو و يا مادراني غير فعال) بسيار تفاوت دارد. با اين همه با آنکه نقش زنان در بيشتر موقعيت هاي اجتماعي اساسي بوده است، باز با نقش مردان در همين موقعيت ها برابري نداشته است. در مجموع نقش زنان متفاوت از نقش مردان بوده و جامعه ارزش کمتري براي آن قائل بوده و آن را در مرتبه اي پايين از مردان قرار داده است. در معرض ديد نبودن آنها خود برهاني ست بر همين نابرابري. اين موارد ما را به پرسش بنيادين دوم فمينيسم راهنمايي مي کند:"چرا وضع زنان به اين صورت است؟"

پرسش سوم براي همه فمينيست ها اين است که:"چگونه مي توان جهان را دگرگون کرد و بهبود بخشيد؟"

در جامعه شناسي تنها نظريه مارکسيستي و نو مارکسيست ها دوستدار شديد دگرگوني هستند. مارکس به دانشمندان اجتماعي کمک کرده است تا کشف کنند دانشي که مردم از جامعه شان دارند در واقع بازتاب تجربه کساني ست که از جهت اقتصادي و سياسي بر اجتماع حکومت مي کنند. نظريه مارکسيسم به خوبي نشان داده است که انسان مي تواند جهان را از ديدگاه کارگران – کساني که از نظر اقتصادي زير دستند اما توليد کنندگان ضروري جهان ما به شمار مي روند- ببيند. در نتيجه دانش طبقه حاکم از مطلق به نسبي نزول يافته و با ترکيب آن با دانشي که از چشم انداز کارگران به دست مي آيد مي توان به توانايي بيشتري در تحليل واقعيت هاي اجتماعي دست يافت.

پرسش هاي نظري فمينيستي نيز در فهم ما از جهان يک دگرگوني انقلابي ايجاد مي کند و ما را به اين کشف سوق مي دهد که هرآنچه که ما به عنوان دانش کلي و مطلق از جهان قلمداد کرده ايم، در حقيقت دانشي ست که از تجارب بخش قدرت مند جامعه يعني مردان به عنوان "سروران" سر چشمه مي گيرد. اگر همين جهان را از ديد زنان که تاکنون نامرئي، پنهان و بي اعتبار بوده اند دوباره کشف کنيم – کساني که تاکنون در نقش هايي زير دست ولي ضروري در جهت ابقا و باز آفريني جامعه اي که در آن زندگي مي کنيم "خدمت کرده اند"- دانش تک بعدي ما نسبيت پيدا مي کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط علی شیرازی  |